اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٨٨ - ٢ نسب واقعيه ذهنيه
نسبى دلالت دارد كه از نسبتى كه در خارج بين زيد و دار برقرار است حكايت مىكند و در ظرف اين حكايت با آن نسبت، اتحاد دارد.
غالب معانى حرفى از اين قبيل هستند، حروفى نظير: على، الى، من، فى، عن، باء، لام و ... غالباً در معانى نسبيهاى از اين قبيل به كار مىروند. در ساير لغات نيز وضعيت به همين ترتيب است.
در مقدمهاى كه بيان كرديم، اين نوع از معانى حرفيه را بطور نسبتاً وافى شرحداديم و نحوه انقلاب اين دسته از معانى حرفى را به معانى اسمى در تعقل ثانى و وجه تمايز آن دو را مشروحاً توضيح داديم.
از اين دسته، بدين جهت به معانى نسبيه خارجيه يا نسب واقعيه خارجيه تعبير كرديم كه محل اصلى وجود و تقرر اين نسب، واقعيت خارج از ذهن استو حضور اين دسته از معانى در ذهن، با حضورى حكايى و تصوّرى است كه در ظرف اين حكايت و تصور، عين واقعيت خارجى به شمار مىروند.
[٢]: نسب واقعيه ذهنيه:
اين دسته از معانى حرفى با دسته اول از اين جهت فرق دارند كه محكىعنه اين دسته از معانى، نسب خارجيه نبوده بلكه محكىعنه آنها نسب ذهنى است.
توضيح اينكه همانگونه كه بين معانى در عالم خارج، نسب و روابطى برقرار مىشود كه از آنها به امثال ظرفيت، ابتدا، انتها، فوقيت، تحتيت و امثال آنها تعبير مىكنيم، ميان معانى در عالم ذهن نيز نسب و روابطى برقرار مىشود كه مختص عالم ذهن است. نسبتهايى نظيرعطف، استثناء، اضراب، تاكيد، تمنّى، ترجّى، تعجب و امثال آنها نسبتهايى هستند كه بين معانى در عالم ذهن به وجود مىآيند و در عالم خارج اثرى از چنين نسبتهايى وجود ندارد.
اين نسبتها اگرچه در ذهن حضور دارند، لكن حضور آنها در عالم ذهن، به معناى حضور در عالم تصوّر ذهنى نيست، بلكه ذهن از اين معانى نسبيّه نيز صورى مىسازد كه به دليل حكايت از واقعيت حضورى آنها در عالم ذهن، با آن صور اتحاد حقيقى