اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٩٧ - نظريه هاى مطرح در تبيين دلالت وضعى عام بر استيعاب باقى بعد از تخصيص
وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ[١]؛
و وَ اللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاثَةُ أَشْهُرٍ وَ اللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ[٢]؛
و خواه مخصص متصل باشد؛ نظير:
إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا ... إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ[٣].
آنچه در اينجا مورد بحث است ظهور وضعى عام در مابقى بعدالتخصيص است. اين ظهور طبيعتاً مورد تخصص- يعنى گونه اول از خروج افراد از تحت عام- را شامل نمىشود؛ زيرا در اينگونه خروج يعنى خروج تخصّصى، اساساً عامّى وجودندارد تا درباره بقاى ظهورش در مابقى بعدالتخصيص بحث شود، بلكه لفظ از ابتدا لفظ مركبى است از عام و قيد كه معناى واحد مقيد مخصّصى را مىرساند، و ادات عموم بر چنين لفظى وارد شده، و لذا از ابتداء تنها بر استيعاب افراد اين عام مضيّق دلالت مىكند.
اكنون به اصل بحث دلالت وضعى- يا ظهور بالحقيقة- عام در مابقى بعدالتخصيص و نكته آن برمىگرديم.
نظريه هاى مطرح در تبيين دلالت وضعى عام بر استيعاب باقى بعد از تخصيص:
در تبيين دلالت وضعى عام بر استيعاب افراد باقى مانده بعدالتخصيص و نكته آن، چهار نظريه وجود دارد كه پس از ذكر عناوين آنها ذيلًا به بحث پيرامون آنها مىپردازيم:
١) نظريه شيخ اعظم؛
[١] . سوره بقره: ٢٢٨.
[٢] . سوره الطلاق: ٤.
[٣] . سوره مائده: ٣٣.