اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٤٥ - مسلك سوم نسبيت معانى حرفى
و نيز برخلاف مسلك آليت استعمالى (مسلك آخوند خراسانى) معانى حروف را به هيچ وجه با معانى اسماء يكسان و متحد نمىداند، بلكه معتقد است معانى حروف كاملًا با معانى اسماء متباين و متفاوتند، به گونهاى كه هيچگونه وجه اشتراك ذاتى ميان اين دو دسته از معانى وجود ندارد.
دليل اين تفاوت ذاتى و جوهرى بين معانى اسماء و حروف اين است كه ذهن براى ربط هر واحد تصورى به واحد تصورى ديگر، نياز به مفهوم رابط دارد. و با توجه به اينكه ربط يك واحد تصورى با واحد ديگر توسط ذهن، كاشف از ربط مابهإزاى هر يك از آن دو تصور در عالم تقرر واقعى خويش است، بنابراين هر حقيقتى در عالم واقع خويش با حقيقتى ديگر، نسبت و ارتباطى دارد و هرگاه ذهن بخواهد آن ارتباط و نسبت را با نگاه تصورى بنگرد، نيازمند صورتى است كه بتواند ميان صورت هر يك از آن دو حقيقت با صورت ديگرى ارتباط برقرار كند. اين مفهوم رابط، همان است كه از آن به معناى حرفى يا نسبى تعبير مىكنيم.
اين مفهوم نسبى نمىتواند مفهومى باشد كه براى ارتباط با مفهومى ديگر نيازمند مفهوم رابط است؛ زيرا به مجرد اينكه به عنوان يك مفهوم نيازمند ارتباط با مفهومى ديگر نگريسته شد، از مفهوم رابط بودن برون مىآيد و به مفهومى مستقل تبديل مىشود. بنابراين رابط بودن، خصلتى ذاتى و مقوّم مفهوم ربطى است كه با انتفاى آن مفهوم ربطى منتفى مىشود.
بنابر اين مسلك، اساس تفاوت ذاتى و جوهرى ميان معانى اسماء و حروف اين است كه معانى حروف معانى نسبىاند و معانى اسماء معانى غير نسبى هستند و اطراف نسب كلاميه را تشكيل مىدهند. در تفسير نسبيت معانى حرفى نظريات متعددى از سوى اصوليون مطرح شدهاست. مهمترين آنها را در مباحث ذيل كه مطلب دوم از مباحث معناى حرفى است، مورد بررسى قرار مىدهيم.