اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٥٨ - بخش دوم حروف ايجادى
پيوسته موجودات خارجى- كه محكىعنه اين معانى است- حكايتى مطابق و هماهنگ با واقع داشته باشد و بدينوسيله، ذهن آيينه خارج گردد و عالم مفاهيم ذهنى، عالمى حاكى از واقعيات خارجى بهگونهاى مطابق و هماهنگ بشود.
اين دسته از معانى- يعنى معانى حرفى- براى اينكه بتوانند از عهده ايفاى نقش ايجاد و ارتباط بين معانى در عالم ذهن برآيند لازم است حقيقتاً و واقعاً عين ربط باشند، نه اينكه صرفاً مفهوم ربط و ارتباط باشند. به تعبيرى ديگر، معانى حرفيه بايد معانى ربطى بالحمل الشايع باشند، نه صرفاً مفهوم ربط به حمل اولى؛ زيرا آنچه بين معانى در عالم ذهن ربط برقرار مىكند مفهوم ربط نيست، بلكه معنايى است كه خود فى نفسه عين ربط باشد. بنابراين معانى حرفيه، آن دسته از معانى هستند كه عينالربط و ربط به حمل شايعند و در عين حال از روابط و نسب خارجى بين اشياء حكايت مىكنند. در حقيقت، معانى حرفيه همان رابطه و نسبت خارجى موجود بين حقايق خارجى را در ذهن منعكس نموده و از آن حكايت مىكنند.
عرف عقلاء براى دلالت بر اين دسته از معانى (يعنى معانى نسبى يا ربطى كه از آنها به معانى حرفى تعبير مىكنيم)، از ابزار لفظى حروف و هيئات بهره مىگيرد و حروف و هيئات را براى دلالت بر اين نوع از معانى وضع نموده و بهكار مىبرد.
ذهن انسان نيز براى اينكه بتواند به معانى ربطى اشاره كند و لفظ را براى آنها وضع كند، مفاهيم مستقلّهاى را از آن معانى ربطى انتزاع مىكند، و با اشاره به آن معانى ربطى به وسيله اين مفاهيم اسمى مستقل، نظير ابتداء، انتهاء، ظرفيت و ... لفظ حرف يا هيئت را براى آن معانى ربطى وضع مىكند.
آنچه گفتيم مربوط به تبيين قسم اول از معانى حروف- در نظريه امام خمينى- بود.
بخش دوم: حروف ايجادى:
قسم دوم از حروف كه از آنها به حروف ايجادى تعبير مىكنيم، حروفى هستند كه از معنايى وراى ربط كلامى حكايت نكرده، بلكه بر معنايى دلالت مىكنند كه در هنگام