اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٨٩ - ٣ نسب انشائيه
دارند و تعدّد آنها تنها بالاعتبار واللحاظ است. موضوعله اين دسته از حروف، همان صور ذهنيه حاكى از آن نسب ذهنيه است. مثلا عطف يك معنا بر معنايى ديگر در جمله «جاء زيد وعمرو» صرفاً يك نسبت ذهنى است كه در عالم تصور، به معنايى قابل انتقال به مخاطب تبديل شده و لذا لفظ دال بر آن وضع شده و به وسيله آن لفظ، راه انتقال آن به ديگران هموار شده است.
در جمله «ألا ليت الشباب يعود يوماً» نيز معنايى كه «ليت» بر آن دلالت مىكند، نسبت تمنى يا آرزويى است كه بين «شباب» و «عَود» در اندرون متكلم به وجود آمده و سپس به نسبتى معنايى و حاكى از آن نسبت نفسانى تبديل شده و در ظرف تفهيم و تفاهم به وسيله لفظ و كلام بر آن دلالت شده است.
بنابر توضيحى كه داده شد، اين دسته از معانى حرفى با دسته اول از نظر ماهيت- كه تصورى بودن و حاكى بودن از نسبتى واقعى است- تفاوتى ندارند، لكن تفاوت اين دو از اين جهت است كه ظرف وجود نسبت محكىعنه در قسم اول، واقعيت خارج است، در حالى كه در قسم دوم، واقعيت ذهن يا نفس است.
[٣]: نسب انشائيه:
اين دسته از نسب، قبل از مرحله انشاء، نه در ظرف خارج و نه در ظرف ذهن وجود واقعى ندارند، بلكه متكلم اين نسبت را در ظرف ذهن اعتبار مىكند و سپس به وسيله كلام، آن اعتبار را ابراز مىكند. اين گونه معانى در ظرف ذهنى متكلم، وجود اعتبارى پيدا مىكنند و سپس در ظرف كلام به وسيله متكلم وجود اعتبارى انشايى پيدا مىكنند. نسبتهايى چون نسبت بعث و نسبت زجر يا تمليك اعتبارى از اين قبيلاند.
حروفى نظير «على» يا «ايّاك»- كه در مصطلح اصولى حرف به شمار مىرود- يا لام در «عليك أن تفعل كذا» يا «اياك أن تفعل كذا» يا «لك كتابى» و امثال آنها، همگى بر اين نسبت اعتبارى دلالت مىكنند.