اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٧٤ - بخش دوم نسبت غير تحليلى ثانوى يا نسبت واقعى ذهنى
«زيداً» و «القوم» برقرار شده است، در حالى كه در ظرف انتساب- چه درخارج و چه در ذهن- استقلال هر دو مفهوم، محفوظ است.
نسبت تحليلى: نسبتى است كه با تحليل ذهنى حاصل مىگردد و بدون تحليل ذهنى، در ظرف وجودى خاص خود موجود نيست. نظير آنچه در جزئيت فصل «ناطق» براى وجود نوعى «انسان» ملاحظه مىكنيم. همانگونه كه انسان در وجود نوعى خود، وجود واحدى است كه با تحليل ذهنى فصل و جنس آن را تصور مىكنيم و به عنوان جزء ماهوى مىشناسيم، مفهوم حرفى نظير مفهوم «فى» نيز در جمله ذهنى «زيد فى الدار» با تحليل ذهنى به دست مىآيد وگرنه مفهوم «زيد فى الدار» در عالم ذهن نظير مفهوم انسان در عالم خارج بيش از يك موجود واحد متحد نيست. تقسيم كردن آن به دو مفهوم «زيد» و «دار» كه منجر به پيدايش مفهوم حرفى «فى» از ميان آنها و تصور نسبتى ميان «زيد» و «دار» مىشود، كارى است كه بهوسيله ذهن انجام مىگيرد.
بنابراين شكلگيرى دو مفهوم استقلالى و يك مفهوم نسبى رابط ميان آن دو، كار ذهن استكه با تحليل يك تصور ذهنى واحد كه از ملاحظه «زيد فى الدار» خارجى در ذهن نقش بسته است به دست مىآيد.
نتيجه آنچه درباره نسبت تحليلى گفتيم اين است كه مفاد نسبت تحليلى نسبت ناقصه است؛ زيرا بنابر آنچه گفتيم، مركبى كه متضمن نسبت تحليلى است يك مفهوم واحد است و با مفهوم واحد، نسبت تامه شكل نمىگيرد.
بخش دوم: نسبت غير تحليلى ثانوى يا نسبت واقعى ذهنى:
نسبتهاى كلامى از لحاظى ديگر بر دو قسمند:
١) نسبتهاى اولى: مقصود از نسبتهاى اولى، نسبتهايى است كه ظرف اصلى تحقق آنها عالم خارج از ذهن است و هر نحو حضورى- اگر چه تحليلى- كه در ذهن دارند، حضورى تبعى و طفيلى است. نظير نسبتى كه در جمله «زيد فى الدار»