اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٦٨ - اشكال دوم
اشكالات بر اين نظريّه:
بر استدلال استاد محقق خويى، از چهار جهت نقد وارد شده است كه ذيلًا به شرح آنها مىپردازيم:
اشكال اول:
١) خود استاد محقق تاكيد دارند كه مبناى اين نظريه در تفسير معناى حرفى، نظريه تعهد است كه موضوعله را مدلول تصديقى و تحصيص و ابراز مقصود را موضوعله حروف مىداند. بنابراين به فرض آنكه ابتناى اين نظريه را بر نظريه تعهد بپذيريم، چون مبنا باطل است بناى آن نيز باطل خواهد بود.
پيش از اين، متذكر شديم كه موضوعله الفاظ نمىتواند مدلول تصديقى باشد بلكه مدلول تصورى است، لذا تكلم نائم و غافل نيز در آنجا كه متضمن حرفى باشد- نظير جمله «زيد فى الدار»- معنا را مىرساند. رساندن معناى حرف به هيچ وجه بر قصد متكلم متوقف نيست.
اشكال دوم:
٢) چه تحصيص و چه ابراز، متوقف بر وجود معنايى مىباشند كه تحصيص معناى اسمى- در موارد تحصيص- بهوسيله آن معنا صورت بگيرد و همچنين ابراز- در موارد معانى ابرازى- به آن تعلق بگيرد، معناى حرف حقيقتاً بايد آن معناى سابق بر تحصيص و ابراز باشد؛ يعنى در موارد تحصيص، معناى حرف بايد آن اضافه و نسبتى باشد كه موجب تضييق معناى اسمى است، و در موارد ابراز ما فىالنفس، معناى حرف بايد آن ما فىالنفسى باشد كه ابراز به آن تعلق مىگيرد. براى تبيين حقيقت معناى حرفى، بايد آن اضافه و نسبت موجب تضييق يا آن ما فىالنفس مورد ابراز را تفسير و تبيين نمود.
بنابراين، چنانچه مقصود محقق خويى از تحصيص و ابراز، همان چيزى است كه از آن به نسبت بين الطرفين در موارد تحصيص يا ابراز تعبير مىكنيم، تحصيص يا