اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٧٣ - بخش اول نسبت تحليلى يا نسبت اولى
معانى ماهيت پيدا مىكنند كه اين معانى- به وسيله وجود- تشخص يابند و قبل از تشخص بالوجود، هيچگونه ماهيت و ذات و تقومى براى آنها متصور نيست.
نتيجهاى كه بر اين مطلب مترتب مىشود اين است كه نسبتى كه در ذهن است به هيچ وجه با نسبتى كه در خارج است اشتراك ماهوى ندارد و نمىتواند حاكى از نسبت خارجى بوده و با آن اتحاد داشته باشد. نسبت ذهنى بين «زيد» و «دار» خود نسبتى است در عرض نسبتى كه در خارج بين «زيد» و «دار» تحقق پيدامىكند و نسبت اين دو باهم، نسبت مماثل به مماثل است نه نسبت متحد به متحد يا نسبت حاكى به محكىعنه؛ زيرا همانگونه كه بيان شد، هيچگونه جامع ذاتى بين آنچه در خارج است با آنچه در ذهن است وجود ندارد تا منشأ نوعى اتحاد و حكايت بشود.
بخش اول: نسبت تحليلى يا نسبت اولى:
به نظر استاد شهيد عمدهترين قسم معانى حروف نسبت تحليلى است. ايشان بر اساس سه مقدمه فوق و نتيجهاى كه بر آنها بار مىشود، نظريه خود را در مورد نسبت تحليلى معانى حرفى به شرح زير پايهريزى مىكند.
نسبت بر دو گونه است:
١) نسبت واقعى؛
٢) نسبت تحليلى.
نسبت واقعى: نسبتى است كه بين دو طرف- كه هر يك وجود مستقلى از ديگرى دارد- برقرار شود بدون آنكه استقلال وجودى هر يك از دو طرف نسبت به ديگرى مخدوش گردد، درست مانند آنچه بين زيد و دار در وجود واقعى و خارجى «زيد فى الدار» ملاحظه مىكنيم يا نظير آنچه بين مفهوم ذهنى «القوم» و مفهوم ذهنى «زيد» در جمله ذهنى «جاء القوم إلّا زيداً» ملاحظه مىكنيم؛ در اينجا نسبتى واقعى امّا ذهنى بين