اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٤٣ - اشكال سوم(محقق خويى(رحمه الله))
امكان تصريح متكلم به عموم مراد خويش است؛ زيرا اگر- در ما نحنفيه- متكلم بر اراده عموم از ادات عموم تصريح كند، مع ذلك براى دلالت كلامش بر عموم نياز به مقدمات حكمت است و اين، بدين معناست كه بيان بر عموم در حكم عدم البيان است، كه به معناى عدم امكان تصريح به عموم است، چون از وجودش نفى آن لازم مىآيد و اين مطلب واضح البطلان است[١].
به نظر ما اين اشكال محقق خويى به بيانى كه گفته شد، متين و بر ميرزاى نايينى كاملًا وارد است. بنابراين اشكالى كه استاد شهيد بر محقق خويى در اينجا گرفتهاند كه مبنى بر بيان خاص خود استاد است، با مقصود محقق خويى سازگار نبوده و وارد نيست.
حاصل اشكال استاد شهيد چنين است؛ اگر مراد از عدم امكان تصريح به عموم، اين است كه در مورد «كل عالم» ادات عموم چيزى افزون بر مفاد مقدمات حكمت نمىرساند، كه اين ادعا عين مدعاى ميرزاى نايينى است و اگر مقصود اين است كه اساساً امكان تصريح به عموم منتفى است، پاسخش اين است كه متكلم مىتواند موضوع حكم را مورد لحاظ قرار داده و بگويد «موضوع حكمى هو العالم مطلقاً و بلا قيد» كه در اينجا تصريح به عموم و اطلاق تحقق يافته است.
پاسخ اين اشكال اين است كه مقصود محقق خويى اين است كه بنا بر توقف افاده عموم بر جريان مقدمات حكمت در مثل «اكرم كل عالم» كه عمومش لفظى است و تصريح به عموم در آن شده است، لازم مىآيد كه عمومش سكوتى باشد- نه بالبيان على العموم- در حالى كه بالوجدان چنين نيست.
[١] . حاشيه اجود التقريرات، ج ١، ص ٤٤١.