اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٩٦ - قاعده چهارم تقييد معانى حرفى
مثلًا آنجا كه در نسب غير اعتبارى، معانى متعددى چون «سير» و «بصره» را داريم به وسيله حرف «من» مىتوانيم اين دو معنا را به معناى واحد به هم پيوستهاى تبديل كنيم و بگوييم «السير من البصرة». لكن اين پيوستگى، از اين دو معنا يك معناى تام يصح السكوت عليه نمىآفريند. بنابراين نسبتى كه حروف بر آن دلالت مىكنند نسبت ناقصه است و كارى كه نسبت حرفى مىكند، ادغام مجموعه چند معنايى در يكديگر و آفرينش مجموعه تك معنايىِ به هم پيوسته است.
قاعده چهارم: تقييد معانى حرفى:
معانى حرفى را اگر با نگاه اول نگاه كنيم- يعنى با همان نگاه تصورى- چيزى جز ربط نيستند و قابليت لحاظ استقلالى ندارند و لذا قابليت تقييد و تخصيص نيز ندارند. لكن همين معانى حرفى را اگر با نگاه دوم بنگريم، مىتوان به آنها لحاظ استقلالى داشته و از اين نظر قابل تقييد و تخصيص خواهند بود؛ زيرا در نگاه دوم، تصويرى از معناى نسبى داريم كه مفهوماً با آن متحد است، اگرچه مصداقاً- و با نگاه حمل شايع- با آن مغاير است، و از طريق اين نگاه دوم به معناى حرفى، مىتوان معناى حرفى را مورد لحاظ استقلالى قرار داده و از اين جهت مورد تقييد و اطلاق يا تعميم و تخصيص قرار داد.
لكن مشكل ديگرى در مسير امكان تقييد و تخصيص معانى حرفيه وجود دارد و آن جزئيت معانى حرفى است؛ زيرا ربط، يك امر حقيقى است كه چه در خارج تحقق پيدا كند و چه در ذهن، امرى متعين و جزئى است و از اين نظر نمىتواند از سعه و اطلاق برخوردار باشد تا قابليت تقييد و تخصيص داشته باشد.
پاسخ اين مشكل نيز بطور خلاصه اين است كه سعه و اطلاقى كه در طرف نسبت حرفى وجود دارد، به معناى حرفى نيز سرايت مىكند و اطلاق و سعهاى تبعى در معناى حرفى به وجود مىآورد. بدين لحاظ، مشكل امكان تقييد و تخصيص مرتفع است.