اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٤٤ - مسلك سوم نسبيت معانى حرفى
است وگرنه قيد لحاظ بر وجود خارجى، يا صورت ذهنيه حاكيه از وجود خارجى و فانى در آن، قابل عروض نيست. لازم اين فرض چنين خواهد بود كه استعمال لفظ در معناى موضوعله خارجى، استعمال فىغير ما وضعله باشد كه خلاف وجدان عرفى و عقلى است. بنابراين فرض نخست باطل است.
اما بنابر فرض دوم:
١) چنين معناى جامعى متصور نيست و بر فرض امكان تصور، واقع نيست؛ زيرا معانى الفاظ خارج از دو قسم اسم و حرف نيستند.
٢) در صورتى كه موضوعله، جامع بين المعنيين مىبود لازم عادى آن، وجود لفظ دال بر آن و نيز امكان استعمال حقيقى آن لفظ دال بر جامع، فى احد المعنيين بود، كه اضافه بر عدم معهوديت وجود چنين لفظى، استعمال لفظ غير اسمى و غير حرفى در معناى حرفى معنا ندارد؛ زيرا اگر دلالت بر ربط نسبى طرفين اسمى داشته باشد، معنايش معناى حرفى است نه جامع بين حرفى و اسمى و اگر دلالت بر ربط نسبى نداشته باشد، استعمال در معناى حرفى نشده است.
بنابراين نظريه آليت استعمالى مرحوم آخوند به هيچ وجه قابل تاييد نيست.
مسلك سوم: نسبيت معانى حرفى
اين مسلك- بر خلاف دو مسلك پيشين- حرف را داراى معنايى خاص به خود مىداند و اين معنا را با معناى اسم، كاملًا متباين و متفاوت مىشمارد.
اين مسلك- بر خلاف مسلك نخستين كه براى حروف هيچ معنايى نمىشناخت- حروف را داراى معانى خاص خود مىداند و همين معانى حروف را اساس و بنياد تركيبات كلامى و شكلگيرى جملههاى ذهنى مىشمارد و به همين دليل، اهميت بسيار زيادى براى معانى حروف قائل است.