اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٥٠٥ - نقد بيان استاد شهيد(رحمه الله)
\* تعليق اول: در آغاز بحث، آنجا كه نكاتى را در رابطه با تحرير محل نزاع توضيح داديم، گفتيم محل نزاع، لفظ موضوع براى طبيعت است. خواه آنكه در اصطلاح اهل ادب و لغت، به آن، اسم جنس گفته شود يا نشود. و نيز گفتيم در اصطلاح اهل اصول نيز، مقصود از اسم جنس، همين است؛ بنابراين، مراد از تعبير استاد شهيد از موضوع مورد بحث، به اسماء اجناس، اگر همان الفاظ طبايع باشد، مورد قبول است. لكن اگر مراد، اسم جنس به حسب اصطلاح اهل لغت و ادب باشد، پذيرفته نيست. چون همانگونه كه توضيح داديم، مورد بحث، همه الفاظ موضوعه براى طبايع است، اعم از مواد و هيئات، به گونهاى كه شامل هيئات موضوعه براى معانى كلى- نظير هيئت اسم فاعل يا اسم مفعول- نيز مىشود؛
\* تعليق دوم: با توجه به اينكه بنابر نظر استاد شهيد، ظرف وجود ماهيت لابشرط مقسمى، عالم تعقل ثانى است، و ظرف وجود ماهيت مقيده به قيد وجودى يا عدمى «ماهيت بشرط شىء و بشرط لا»، و نيز ماهيت مطلقه «ماهيت لابشرط قسمى»، عالم تعقل اول است، چگونه مىتواند «ماهيت لابشرط مقسمى» مقسم اقسام ثلاثه ديگر باشد؟ زيرا روشن است كه مقسم بايد با اقسام متحد باشد؛ بنابراين ظرف وجود مقسم، با ظرف وجود اقسام بايد متحد باشد تا بتواند مقسم آن اقسام باشد.
حق اين است كه ماهيت لابشرط مقسمى دو وجود دارد:
١) وجود به حمل شايع كه همان وجود در ضمن اقسام ثلاثه تصورات ماهيت به تعقل اول است. در اين تعقل است كه ماهيت لابشرط مقسمى به حمل شايع وجود دارد و با همه اقسام متحد است و وجودى مستقل از اقسام ندارد؛
٢) وجود به حمل اوّلى كه مفهوم ماهيت لابشرط مقسمى است نه واقعيت حمل شايعى آن، ماهيت لابشرط مقسمى در اين مرحله جز مفهوم ماهيت لابشرط مقسمى نيست؛ زيرا وجود به حمل شايع آن در مرحله تعقل اول است؛ بنابراين