اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٠٧ - نظر مختار در تعريف عموم
\* ثانياً: درباره «استيعاب يك مفهوم توسط مفهومى ديگر» جاى اين سؤال است كه اگر بتوان استيعاب يك مفهومى را تصور نمود، كار تصور استيعاب پايان يافته و نيازى به اضافه استيعاب اين مفهوم به مفهومى ديگر نيست. به عبارت ديگر آنچه مقصود ماست، تصور استيعاب المفهوم است كه به مجرد اضافه استيعاب به مفهوم، حاصل استو اضافه اين استيعاب المفهوم به مفهومى ديگر، خارج از غرض مورد بحث ماست.
نظر مختار در تعريف عموم
به نظر ما، آنچه در تعريف عموم بايد گفت اين است كه:
العموم هو دلالة اللفظ وضعاً على الاستيعاب والشمول.
مراد از استيعاب و شمول، مطلق استيعاب و شمول است. اين معنى بر هر چه عارض شود شمول و عموم را در آن بر طبق كثرتى كه در آن متصور است مىفهماند، و على هذا لفظ دال بر عموم، استيعاب را به حسب كثرتى كه مدخول مىپذيرد مىرساند. اگر كثرت مدخول، كثرت افرادى است، كثرت افرادى را مىرساند؛ نظير: «كل عالم» و اگر كثرت مدخول كثرت اجزايى است، كثرت اجزائى را، نظير «كل الكتاب».
تذكر اين نكته به جاست كه معناى استيعاب و شمول، كلًا از معانى حرفيه به اصطلاح اصولى است، يعنى از معانى غير مستقله بالذات است؛ لهذا همانگونه كه جمع محلى به الف و لام، مفيد عموم حرفى است، لفظ «كل» نيز مفيد عموم حرفى است. اما مفهوم عموم اسمى، همان معنايى است كه خود لفظ «عموم» بر آن دلالت دارد. بنابراين عموم نيز همانند مفهوم ظرفيت يا انتها و ابتدا، معنايى اسمى دارد كه منتزع از معناى حرفى است و معقول ثانى آن است- به شرحى كه در مباحث معناى حرفى گذشت-