اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٠٨ - نظر مختار در تعريف عموم
و اين همان معنايى است كه لفظ «عموم» بر آن دلالت دارد، و معنايى حرفى دارد كه ذات عموم و استيعاب نسبى است كه دو نوع دال دارد:
١) دال بالمادة و الهيئة نظير «كل» و «جميع»؛
٢) دال بالهئية فحسب، نظير هيئت جمع محلى به الف و لام، بنابر اينكه دال بر عموم در اينجا هيئت باشد و نه لفظ الف و لام داخل بر جمع.
لكن بنابر اينكه دال بر عموم در جمع محلى به الف و لام، خود الف و لام باشد، در اين صورت دالّ مذكور بر عموم، منحصر در الفاظى؛ نظير: «كل»، «جميع»، «أل» و امثال آنها مىباشد و هيئتى مخصوص كه براى دلالت بر عموم وضع شده باشد وجود ندارد.
از آنچه گفتيم محل تأمل در كلام استاد شهيد روشن شد؛- آنجا كه دال بر معناى عموم را به اسمى و حرفى تقسيم كردند و براى دال اسمى، «كل» را به عنوان مثال آوردند،- معلوم شد كه اين معنا با اصطلاح ادبى سازگار است نه با اصطلاح اصولى؛ زيرا بنابر اصطلاح اصولى معناى عموم، معنايى حرفى است نظير ابتدا و انتها و ظرفيت. البته با اين تفاوت كه عموم، معناى حرفى ذو طرف واحد است و معانى ابتدا و انتها و ظرفيت، معانى حرفيه ذات الطرف المتعدداند.