اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٨٧ - ١ نسب واقعيه خارجيه
لكن نه به معناى آنكه معقول اولى قبل از آن باشد نظير مفهوم كليت كه مسبوق به معقول اولى نظير مفهوم «انسان» است.
جزئيت نظير ظرفيت است كه معقول ثانى اصولى است و ثانويت در هر دو مورد، به معناى ثانويت در لحاظ است نه ثانويت در تعقّل- كه ملاك معقول ثانى منطقى است- چنانكه در مفهوم «كلى» است. خلاصه آنكه ملاك ثانويت در معقول ثانى اصولى، ثانويت در نگاه و لحاظ است نه ثانويت در تعقل به معناى مسبوقيت به معناى معقول اول چنانكه در معقول ثانى منطقى است.
تبيين اين نظريّه:
پس از اين مقدمه به تبيين نظريه مختار در معناى حروف مىپردازيم.
آنچه جامع مشترك بين جميع معانى حرفى است، تعلقى بودن و نسبى بودن معناى حرفى است كه مائز ذاتى و فارق ماهوى معانى حرفى با معانى اسمى است و مقصود از نسبى يا تعلقى بودن، توقف معناى حرفى در ظرف وجود خود- به عنوان يك معنا و مفهوم- بر معناى ديگرى است، بر خلاف معناى اسمى كه در ظرف وجودىاش به عنوان يك مفهوم يا معنا نياز به معناى ديگرى ندارد.
معانى نسبيهاى كه حروف بر آنها دلالت مىكنند به حسب استقراء بر چهار دستهاند.
اقسام معانى نسبيه:
[١]: نسب واقعيه خارجيه:
اين دسته از معانى حرفى، موطن اصلى تقرر و تحققشان عالم واقع خارج از ذهن است. در جمله «زيد فى الدار» نسبتى خارجى بين «زيد» و «دار» برقرار است كه ذهن آن نسبت را تصور مىكند و صورتى كه از اين نسبت در ذهن حضور پيدا مىكند، بالذات حاكى از نسبت خارجى است. حرف «فى» در اين جمله، بر معنايى