اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٩٤ - قاعده دوم اقسام معانى حرفى باتوجه به ماهيت تعلقى آنها
قاعده اول: دلالت حروف بر معانى نسبى:
حروف بر معانى نسبيه دلالت دارند. مقصود از معناى نسبى آن است كه به تنهايى قابل تصور نيست و همواره وابسته به معنايى ديگر است كه در سايه آن، معنا و مفهوم پيدا مىكند.
علت اينكه معناى حرفى تنها در سايه معناى ديگرى مفهوم پيدا مىكند اين است كه ماهيت معناى حرفى، ماهيتى وابسته و تعلقى و آويخته به معناى ديگر است، چنانكه مشروحا بيان گرديد.
قاعده دوم: اقسام معانى حرفى باتوجه به ماهيت تعلقى آنها:
معانى حرفى كه ماهيتى تعلقى دارند بر دو دستهاند «معانى متعددة الطرف» و «معانى متحدة الطرف». معانى متعددة الطرف، وابسته به دو طرف يا اطراف متعددند كه تنها در سايه آنها معنا و مفهوم پيدا مىكنند، امّا معانى متحدةالطرف به بيش از يك معنا وابسته نيستند. حروفى نظير فى، عن، على و امثال آنها از جمله حروف متعددة الطرفاند كه براى معنا پيدا كردن، به بيش از يك طرف نياز دارند. لكن حروفى نظير حرف تعريف «الف و لام» يا حرف تنكير «تنوين» به بيش از يك طرف وابسته نيستند.
بنابراين بيان، تعدادى از آنچه در علوم ادبى به عنوان اسم شناخته مىشوند، در علم اصول در زمره حروف متحدة الطرف به شمار مىآيند. اسماء اشاره و موصولات وضماير از اين قبيلاند. به نظر ما اسماء اشاره و اسماء موصوله و ضماير به دليل اينكه معانى مستقلهاى ندارندو براى معنا و مفهوم پيدا كردن، نيازمند طرفى هستند كه بدون آويختن و تعلق به آن بدون معنا خواهند بود در زمره حروف- به اصطلاح اصولى- حروف متحدة الطرفبه شمار مىآيند، اگرچه در اصطلاح علوم ادبى به عنوان اسم شناخته مىشوند.
اين تفاوت اصطلاح بين علوم ادبى و علم اصول، بدين لحاظ است كه ملاك اسم بودن در اصول با ملاك اسم بودن در علوم ادبى متفاوت است. آنچه در علم اصول