اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٦٢ - اشكال سوم
از سويى ديگر مفهوم جزئى «ابتداء السير من البصرة»، خود مفهوم اسمىمستقلى است كه با معناى نسبى و ربطى موجود بين سير و بصره تباين ماهوى دارد و معقول نيست مباين از مباين انتزاع شود و مشير به آن باشد.
بنابراين، ابهام يا اشكالى كه در اين نظريه وجود دارد اين است كه مشكل تصوّر معانى نسبى و حرفى را كه لازمه وضع لفظ براى آنهاست حل نكردهاستو اين مسئله را روشن نكردهاست كه چگونه مىتوان در مقام وضع، معانى نسبى و حرفى را به گونهاى تصور نمود كه بشود لفظ را براى آنها وضع نمود؟ تئورى تصور مفهوم مشير، به هيچوجه پاسخگوى اين پرسش نيست كه چگونه مىتوان براى معانى ربطى كه ماهيتشان عينالربط است، مفهوم مشيرى تصوّر نمود كه بتواند در ذهن به جاى تصوّر معانى ربطى بنشيند و حينالوضع خلأ تصور معانى ربطى را پُركند؟ با توجه به اينكه مفاهيمى نظير «ابتداى كلى» يا «ابتدا مقيّد به طرفين» در جمله با معناى ربطى و حرفى، تباين ماهوى دارند و به همين جهت نمىتوانند منتزع از آن يا مشير به آن باشند.
اشكال سوم:
اين سخن كه فرمودند بعضى از حروف ايجادى هستند:
اذ بعض منها ليس شأنه الحكآيه عن معنى واقع فى الخارج، بل هو موجد لمعناه حال التكلم به و ليس له واقع يطابقه[١].
جاى تأمل است؛ زيرا معانى اين دسته از حروف، اگر چه در واقع خارج از ذهن تحقق ندارند، لكن در عالم ذهن و نفس متكلم، واقعى وراى كلام متكلم دارند كه امكان مطابقت و عدم مطابقت با آن دارند. ندا يا قسم يا تحضيض، هر يك بر نسبتى
[١] . همان، ص ١٤.