اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٦١ - اشكال دوم
تأمل دارد؛ زيرا معانى نسبى با معانى مستقله اين فرق را دارند كه ذهن مىتواند معانى مستقله را مورد توجه قرار داده و از آنها معانى ديگرى انتزاع كند و سپس به وسيله معانى منتزعه به معانى منتزعمنها اشارهكند، امّا در معانى حرفى كه عينالربط و التدلّى والتعلّقاند اين مطلب امكانپذير نيست؛ زيرا معنايى كه عين الربط است به مجرد توجه و لحاظ استقلالى به آن، از ربط بودن خارج مىشود و ماهيت ربطى خود را از دست مىدهد. بنابراين معنايى كه انتزاع مىشود معناى منتزع از معناى ربطى نيست، بلكه معنايى است كلى منتزع از معناى جزئى، نظير ساير كلّياتى كه از جزئيات منتزع مىشوند.
بنابراين سؤالى كه در اينجا به ذهن مىآيد اين است كه مفهوم اسمى «ابتدا» كه ادعا مىشود، صورت مشير به ابتداى ربطى است، چگونه مىتواند مشير به ابتداى ربطى باشد و چه ارتباط و علاقهاى با معناى ربطى ابتدا دارد كه بتواند مشير به آن باشد؟
اگر ادعا شود معناى اسمى «ابتدا» از معناى ربطى ابتدا كه مثلا در جمله «سرت من البصرة» وجود دارد انتزاع شده است، اشكالش اين است كه معناى اسمى «ابتدا» نمىتواند از معناى ربطى ابتدا انتزاع شود، مگر آنكه به نسبت و رابطهابتدايى كه در جمله «سرت من البصرة» ميان سير و بصره برقرار است لحاظ استقلالى شود تا بتوان مفهوم كلى ابتدا را از آن منتزع نمود، لكن در اين صورت آنچه مفهوم كلى «ابتدا» از آن انتزاع شده، چيزى جز مصداق جزئى معناى اسمى كلّى نيست كه آن نيز خود يك معناى اسمى است منتها معنى اسمى جزئى، و به تعبير ديگر تا رابطه ابتدا بين سير و بصره كه در جمله «سرت من البصرة» وجود دارد، تبديل به مفهوم «ابتداء السير من البصرة» نشود، مفهوم ابتداى كلى از آن قابل انتزاع نيست.
مفهوم «ابتداء السير من البصرة» نيز كه جزئى آن مفهوم كلى است، خود يك مفهوم اسمى است اگرچه يك مفهوم اسمى جزئى است بهلحاظ آنكه مقيد به سير و بصره است.