اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٩١ - ٤ نسب متحدة الطرف(يا معانى نسبيه ذات طرف واحد)
حرف تنكير نظير نون تنوين نيز از اين دسته حروف مىباشند. حرف تعريف نظير الف و لام، بر نسبت تعيّن معنى دلالت مىكند و حرف تنكير نظير نون تنوين بر نسبت ابهام معنى دلالت دارد. ابهام و تعيّن، حالتى در معناست كه فى نفسه و بدون طرف، قابل تصوّر و ادراك نيست و بدين جهت است كه آن را از معانى حرفى متعلقة الذات و نسبية الماهية به شمار مىآوريم.
ظرف اصلى تحققِ بخش اولِ اين دسته از معانى- كه معانى مبهمات است- مانند قسم اول، خارج است.
لكن ظرف اصلى تحقق بخش دوم اين دسته از معانى نظير دو قسم گذشته، در ذهن است. با اين حال صرف وجود حضورى آنها در ذهن، براى به كارگيرى آنها در عالم تفهيم و تفاهم كافى نيستو لازم است براى به كارگيرى آنها در عالم تفهيم و تفاهم، از آنها مفهومسازى شود. مفهومسازى به معناى شكلگيرى صورتى است حاكى از تعيّن يا ابهام واقعى مفهوم در عالم ذهن، كه در مقام حكايت، با تعيين و ابهام در عالم ذهن واقعاً متحد و بالاعتبار متعدد و متفاوت است.
بنابر توضيحاتى كه داده شد معلوم شد همه اقسام چهارگانه معناى حرفى، معانى حاكيه مىباشند، اگرچه ظرف محكىعنه و نوع آن در اين چهار قسم به شرحى كه داده شد متفاوت است. على هذا انسجام اين نظريه با نظريهاى كه در تفسير وضع بيان كرديم، روشن و واضح است. در آنجا كه حقيقت وضع را تبيين كرديم گفتيم حقيقت وضع عبارت است از اعتبار حكايت لفظ از معناى محكىعنه، به همان نحو كه صورت حاكيه آن معنا از آن معنا حكايت مىكند و با توضيحاتى كه در تبيين معناى حرفى داديم روشن شد كه در همه اقسام معناى حرفى، اين معنا صورتى حاكى از ما بهازايى است كه گاه خارجى و گاه ذهنى و گاه حقيقى و گاه اعتبارى است. و وضع حرف براى آن معناى حاكى، به لفظ حرف همان خاصيت حكايتى را مىدهد كه معناى موضوعله از آن برخوردار است.