اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٥٧ - \* تنبيه اول شك در اتصال يا انفصال مخصص داير بين اقل و اكثر
سقوط كاشفيت كلام از مراد جدى وجود ندارد روشن شد؛ زيرا قاعده اتمام المراد باتمام الكلام- با توضيحاتى كه سابقاً داده شد- نسبت به متكلم اصلى در موارد احتمال وجود قرينه متصله جارى است، لكن در مورد احتمال قرينيةالموجود جارى نيست و به همين دليل اصالةعدم القرينه المتصله در كلام ناقل نيز جارى مىشود لكن اصالةعدم القرينية الموجود جارى نمىشود.
\* ايراد سوم: ارتكازات عقلايى بر دو نوع است:
١) ارتكازات عام كه به عصر و زمان و مردم خاصى بستگى ندارد بلكه برخاسته از عقلائيت عقلاست؛
٢) ارتكازات خاص كه مربوط به قوم خاص يا شرايط خاص زمانى و مكانى است.
قرينه متصله ارتكازى عام، مورد شك قرار نمىگيرد و قرينه ارتكازى خاص نيز احتمال استناد متكلم در خطاب عام به آن منتفى است؛ زيرا استناد به قرائن ارتكازى خاص در سيره عقلايى در باب تفاهم كلامى، در مورد خطابهايى كه عمومى است و خصوصيت مخاطب در آنها لحاظ نشده، منتفى است. سيره عقلائيه در همه ازمنه و امكنه و ادوار و اعصار بر اين مستقر بوده و هست كه به ظهور كلامهاى عام منقول از عصور گذشته- بهرغم دورى زمان و تحولات فراوان اجتماعى- استناد مىجستهاند و آن را كاشف از مراد متكلمان يا نويسندگان آن كلام و اثر مكتوب مىدانستهاند.
اين سيره عقلايى در همه متون قانونى و علمى و نيز دينى كه مخاطبان عام دارند جارى است؛ زيرا كلامى كه براى مخاطب عام القاء مىشود، نبايد به گونهاى باشد كه براى كسى كه شرايط خاص زمانى و احوالى متكلم بر او معلوم نيست نارسا باشد. كلام متكلم حكيم در نقل معانى بايد با مخاطب آن تناسب داشته و از اعتماد بر قرائن دور از دسترس مخاطبان آن تهى باشد وگرنه غرض از خطاب كه ايصال معناى مراد است حاصل نخواهد شد.