اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٤ - بخش دوم قواعد خاصه دلالت لفظى
وجوب؛ يا دلالت نهى بر حرمت؛ يا دلالت قضيه شرطيه بر مفهوم و امثال آن ملاحظه مىكنيم، تبيين معانى اين دسته از الفاظ كه از عناصر مشتركه استدلال به شمار مىآيند، به دليل توقف بر نوعى تأمل عقلى كه از حوزه كار لغوى و ادبى خارج است، بر عهده مباحث الفاظ علم اصول است.
به نظر ما تفاوت بين مباحث الفاظ اصول و مباحث لغوى و ادبى، تفاوت ماهوى و اساسى است و بيش از آن است كه استاد شهيد فرمودهاند. آنچه استاد شهيد در بيان فرق بين مباحث لفظى اصول و مباحث لغوى و ادبى بيان فرمودهاند، اساس فرق و اصل تفاوت بين مباحث لفظى اصول و مباحث ادبى و لغوى را روشن نساخته و تنها به برخى از آثار اين تفاوت توجه كرده است.
تفاوت اصلى بحث لغوى و ادبى با بحث اصولى در اين است كه؛ در بحث لغوى و ادبى، هدف و مقصود، همان دستيابى به معناى لفظ خاص است، لكن در اصول، هدف دستيابى به معناى لفظ خاص نيست، بلكه مقصود، دستيابى به قاعده و قانونى است كه بتواند از خطاى در فهم دلالت الفاظ جلوگيرى كند. درست به همين دليل است كه از مباحث الفاظ اصول به مباحث دلالت يا قواعد دلالت تعبير كرديم.
اگر در مباحث الفاظ اصول به تحليل قضيه لفظيه و تطبيق آن با قضيه معنويه و خارجيه مىپردازيم؛ يا به تأملات عقلى براى دستيابى به معانى برخى از الفاظ متوسل مىشويم، نه به اين دليل است كه صرفاً در پى تحليل و كشف معناى آن واژهايم، بلكه به اين دليل است كه بتوانيم با تحليل قضيه و موشكافى لايههاى زيرين معناى يك لفظ، به قاعده و قانون دلالت آن لفظ بر معنا دست يابيم، تا بدينوسيله از خطاى در فهم و دلالت جلوگيرى كنيم.
در علم اصول تلاش بر اين است كه با در نظر گرفتن معانى الفاظ- اعم از معانى نخستين لغوى و ادبى، يا معانى تحليلى و زيرين وابسته به آن- معلوم كنيم كه قاعده و قانون دلالت لفظ بر معنى چيست؟ كه بر اساس آن بتوان از خطاى در فهم و دلالت