اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٢ - بخش دوم قواعد خاصه دلالت لفظى
در گذشته ذكر شد كه عدهاى همچون محقق بزرگوار امام خمينى (قدس سره) و استاد محقق سيدمحمدتقى حكيم (رحمه الله)[١] چنين معتقدند كه اين دسته از مباحث، جزو مباحث اصول به شمار نمىآيند، بلكه مباحثى لغوى هستند. لكن به دليل اينكه از سويى در طريق استنباط احكام فقهى قرار مىگيرند و از سويى ديگر در هيچ يك از علوم ادبى و لغوى به آنها پرداخته نشدهاست، به عنوان استطراد ضرورى، در علم اصول مورد بحث قرار گرفتهاند.
پاسخ اين مطلب در گذشته به تفصيل داده شد كه مباحث الفاظ علم اصول با مباحث ادبى و لغوى، تفاوت جوهرى دارد، به اين معنا كه در اصول سر و كار ما با قواعد و قوانين دلالت است و اگر درباره معناى لفظ به تحقيق پرداخته مىشود براى كشف قانون دلالت است. معناى لفظ نيز از آن جهت كه قانونى از قوانين دلالت را به دست مىدهد مورد بحث قرار مىگيرد. در حالى كه در هيچ يك از علوم ادبى و لغوى از اين جنبه بحث نمىشود.
در اينجا اين توضيح لازم است كه همانگونه كه انديشيدن و تفكر ممكن است به خطا رود و براى كشف خطا و پرهيز از خطا، نيازمند قانونى هستيم كه راه و روش تفكر صحيح را بياموزد و معيارى به دست دهد تا بتوان به وسيله آن به خطاى تفكر دست يافت و تفكر صحيح را از تفكر خطا بازشناخت، در تفهيم و تفاهم نيز خطا ممكن است. براى اينكه بتوان به فهم درست مقاصد گوينده از طريق دلالت الفاظ بر معانى دست يافت و از خطاى در فهم دلالت الفاظ بر معانى در گفتارها و شنيدارها پرهيز نمود و اگر خطايى رخ داد بتوان آن را كشف نموده و فهم درست را از فهم نادرست بازشناخت، ضرورت دارد قوانين و قواعد دلالت درست الفاظ را بر معانى كشف نمود، تا از اين طريق بتوان از خطاى در فهم پرهيز نموده و فهم خطا را از فهم صواب بازشناخت.
[١] . صاحب« الأصول العامة للفقه المقارن».