اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٣ - بخش دوم قواعد خاصه دلالت لفظى
بنابراين، مباحث الفاظ اصول، نظير علم منطق است، با اين تفاوت كه علم منطق، قانون صحت تفكر را دست مىدهد و مباحث الفاظ قانون صحت دلالت را بيان مىكند و علم اصول در بخش مباحث الفاظ، عهدهدار چنين وظيفهاى است. اين وظيفه، با تعريف علم اصول كه عبارت است از «علمى كه درباره قواعد دلالت و اثبات دليل بحث مىكند» كاملًا سازگار است.
با توجه به تفاوت وظيفهاى كه بين علم اصول و علم لغتشناسى وجود دارد، لفظ خاصى كه براى اصولى در كاربرىهاى دلالتى، فراوان به كار مىرود، موضوع يك قاعده كلى دلالتى قرار مىگيرد، در صورتى كه همين لفظ خاص، براى لغوى يك واژه جزئى است.
بنابراين، كليه مباحث الفاظ اصول، نه تنها استطرادى نيستند بلكه هر يك بخش بسيار مهمى از وظايف اصلى علم اصول را به عهده داشته و به نوبه خود از مباحث و مسائل اصلى علم اصول به شمار مىروند.
استاد شهيد محقق صدر (رحمه الله) مباحث الفاظ علم اصول را جزء مباحث علم اصول مىشمارند. لكن به دليل تعريفى كه از علم اصول دارند- و آن را علم به قواعد و عناصر مشتركه استنباط فقهى مىدانند- سعى دارند تا با تطبيق ملاك و ضابطهاى كه اين تعريف براى اصولى بودن مسأله ارائه مىدهد، وظيفهاى را كه بر عهده علم اصول است از وظايف ساير علوم لغوى و ادبى جدا كنند. به همين منظور، وظيفه عمده مباحث لفظى اصول را در دو چيز خلاصه مىكنند:
١) تحليل معانى الفاظ به گونهاى كه بتواند تطابق اجزاى قضيه ذهنيه را با اجزاى قضيه خارجيه واقعيه از يك سو و تطابق اجزاى قضيه لفظيه را با اجزاى قضيه معنويه ذهنيه از سوى ديگر تبيين كند؛
٢) در آنجا كه الفاظى به عنوان عناصر مشتركه استدلال فقهى به شمار مىآيند اما تبيين معانى آنها تنها با استفاده از تبادر ميسّر نمىشود، به دليل اينكه تبيين معانى تفصيلى آنها نيازمند نوعى تأمل عقلى است، نظير آنچه در زمينه دلالت امر بر