موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٢٦ - است
و تخصيص آن را به ذوى العقول از احتجاب عقول ارباب عقول است. و اين آيه شريفه فرضاً قابل تأويل باشد، آيات شريفه ديگر قابل اين تأويل نيست؛ مثل قوله تعالى: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ [١]. چنانچه تأويل «تسبيح» را به تسبيح تكوينى يا فطرى از تأويلات بعيده باردهاى است كه اخبار و آيات شريفه از آن ابا دارد؛ با آنكه خلاف برهان متين دقيق حِكمى و مشرب احلاى عرفانى است.
و عجب از حكيم بزرگ و دانشمند كبير صدر المتألهين- قدّس سرّه- است كه تسبيح را در اين موجودات تسبيح نطقى نمىدانند؛ و نطق بعض جمادات، مثل سنگريزه را از قبيل انشاءِ نفسِ مقدس ولىّ اصوات و الفاظ را بر طبق احوال آنها مىداند؛ و قول بعض اهل معرفت را [٢]، كه همه موجودات را داراى حيات نطقى دانسته، مخالف با برهان و ملازم با تعطيل و دوام قَسر شمردهاند [٣]؛ با آنكه اينكه فرمودند مخالف با اصول خود آن بزرگوار است [٤]. و ابداً اين قول، كه صريح حق و لُبُّ لُباب عرفان است، مستلزم مفسدهاى نيست. و اگر مخافت تطويل نبود، به شرح آن با رسم مقدمات مىپرداختيم، ولى اكنون به اشاره اجماليه قناعت كنيم.
در سابق نيز اشاره به اين معنا نموديم كه حقيقت وجود عين شعور و علم و اراده و قدرت و حيات و ساير شؤون حياتيه است؛ بهطورى كه اگر شيئى از اشياء را علم و حيات مطلقاً نباشد، وجود نباشد. و هر كس حقيقت اصالت وجود و اشتراك معنوى آن را با ذوق عرفانى ادراك كند، مىتواند ذوقاً يا علماً تصديق كند حيات ساريه در همه
[١] «آيا نمىبينى هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است و خورشيد و ماه و ستارگان و كوهها و درختان وجانوران و بسيارى از مردمان خدا را سجده مىكنند». (الحجّ (٢٢): ١٨)
[٢] ر. ك: الفتوحات المكّية، ج ١، ص ١٤٧، و ج ٢، ص ٧٧، و ج ٣، ص ٦٥ و ٣٣٣؛ شرح فصوص الحكم، قيصرى، ص ٧٩ و ٥٠٧- ٥١٠.
[٣] شرح اصول الكافي، صدر المتألهين، ج ٣، ص ١١٨.
[٤] ر. ك: الحكمة المتعالية، ج ١، ص ١١٦- ١١٨، و ج ٢، ص ٢٨٢، و ج ٦، ص ١١٧، ١٣٩، ١٥٠ و ٣٣٥، وج ٧، ص ١٥٣؛ تفسير القرآن الكريم، صدر المتألهين، ج ٦، ص ١٤٩- ١٥٠.