موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٤٧ - حديث سى و چهارم مقام مؤمن نزد حق تعالى
أيْ، اسْرِىَ بِه إلى مَقامِ الْقُربِ، مثلًا.
قوله: «
ما حال المؤمن
؟» يعنى چقدر و منزلتى مؤمن پيش تو دارد؟
قوله: «
من أهان لي وليا
» أَهانَه، أي اسْتَخَفَّ بِهِ. و اسْتَهانَ بِهِ وَتَهاوَنَ بِهِ، أَي اسْتَحْقَرَهُ، يُقالُ: رَجُلٌ فيه مُهانَةٌ، أَيْ ذُلٌّ و ضَعْفٌ [١]. و بالجمله، اهانت، خوار شمردن و تحقير و تذليل نمودن است. و ظاهر آن است كه «جارّ» متعلق به فعل [است]. در اين صورت، اهانت مؤمن براى ايمان به خدا و براى خاطر حق تعالى مقصود است. و ممكن است متعلق باشد به «ولىّ». در اين صورت، مقصود اهانت است مطلقاً براى هر غايتى باشد.
و «ولىّ» به معناى محبّ و دوست است.
قوله: «
بارزني
» بَرَزَ الرَّجُلُ يَبْرُزُ بُروزاً، أيْ خَرَجَ [٢]. و مراد در اينجا از مبارزه به محاربه، خروج براى جنگ، يا اظهار آن است.
قوله:
«مساءته»
مصدر ميمى از «ساءَهُ» به معناى كراهت آوردن است.
قوله: «إنَّ مِنْ عِبادي مَنْ لا يُصْلِحُهُ إلَّاالْغِنى» شيخ محقق بهايى- رحمه اللَّه- فرمايد:
«صناعت نحوى اقتضا مىكند كه موصول اسم آن باشد و جارّ و مجرور خبر آن؛ ليكن معلوم است كه غرض آن نيست كه اخبار دهد از آنكه آنهايى كه اصلاح نمىكند آنها را مگر فقر بعض بندگاناند. بلكه غرض عكس آن است. پس، بهتر آن است كه ظرف را اسم قرار دهيم و خبر را موصول. و اين گرچه خلاف متعارف بين قوم است، وليكن بعضى تجويز كردند مثل آن را در قول خداى تعالى: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا ... [٣]» [٤] انتهى كلامُه. و شايد در امثال اين مقامات مبتدا محذوف باشد و جارّ دلالت كند بر حذف. در اين صورت، مخالف با ضابطه نحويه هم نيست. و از صاحب
[١] به او اهانت كرد. يعنى، او را خوار شمرد. و به او استهانت و تهاون كرد. يعنى، او را پَست گرفت. گويند: مردى است كه در او مهانت است. يعنى، خوار و ناتوان است. (الصحاح، ج ٦، ص ٢٢١٨، ماده «هون»)
[٢] الصحاح، ج ٣، ص ٨٦٤، ماده «برز».
[٣] «و از مردم كسانى گويند كه به خدا و روز واپسين ايمان آورديم، در حالى كه ايمان نياوردهاند». (البقرة (٢): ٨)
[٤] الأربعون حديثاً، شيخ بهايى، ص ٤١٢.