موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٨٩ - فصل در بيان حالات قلوب است
حديث اعم از دو قسم در آن حديث است؛ يعنى، قلب مشرك و منافق؛ زيرا كه قلوب اين سه طايفه منكوس است. و اين منافات ندارد با آنكه منكوسيت از صفات ظاهره قلب مشرك و كافر باشد، و مطبوعيت از صفات ظاهره قلب منافق باشد. و از اين جهت، در آن حديث هر يك را به يكى از آنها اختصاص داده است.
فصل در بيان حالات قلوب است
در بيان آنكه قلب مؤمن ازهَر است
و ما قلب مؤمن را مقدم مىداريم تا به مقايسه به آن ساير قلوب نيز معلوم گردد.
بايد دانست كه در علوم عاليه و معارف حقه به وضوح پيوسته است كه حقيقت وجودْ اصلِ حقيقت نور است؛ و اين دو عنوان حكايت كنند از يك حقيقت بسيطه واحده بدون آنكه به جهات مختلفه متكثره رجوع كنند.
و نيز معلوم شده است كه آنچه از سنخ كمال و تمام است راجع به عين وجود است.
و اين يكى از اصول شريفهاى است كه هر كس به نيل آن مفتخر شده باشد، فتح ابواب معارف بر او گردد. و نفوس ضعيفه ما از درك حقيقت آن ذات بهحقيقت عاجز و محروم است، مگر آنكه دستگيرى غيبى گردد و توفيق ازلى شامل حال آيد.
و نيز معلوم است كه ايمان باللَّه از سنخ علم و از كمالات مطلقه است. پس، چون از كمالات است، اصل وجود است، و اصلِ حقيقتِ نور و ظهور است؛ و آنچه غير از ايمان و متعلقات آن است، از سنخ كمالات نفسانيه انسانيه خارج است، و ملحق به ظلمات اعدام و ماهيات است.
پس، معلوم شد كه قلب مؤمن ازهر است.
و در كافى شريف از جناب صادق- عليه السلام- نقل كند كه فرمود:
«بعضى مردم را مىبينى كه از كمال فصاحت خطا نمىكند در لام يا واوى، ولى قلب او از شبِ تاريك تاريكتر است. و بعضى مردم از قلب خود نمىتواند خبر دهد با