موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٨ - فصل در بيان سبب زياد شدن حب دنيا
مثل قلوب ما گرچه تصديق عقلى داريم، يا اطمينان ندارند، حب بقاء در اين عالم را دارند و از مرگ و خروج از اين نشئه گريزاناند. و اگر قلوب مطلع شوند كه اين عالم دنيا پستترين عوالم است و دارفنا و زوال و تصرم و تغير است و عالم هلاك و نقص است، و عوالم ديگر كه بعد از موت است هر يك باقى و ابدى و داركمال و ثبات و حيات و بهجت و سرور است، فطرتاً حب آن عالم را پيدا مىكنند و از اين عالَم گريزان گردند. و اگر از اين مقام بالا رود و به مقام شهود و وجدان رسد و صورت باطنيه اين عالم را و علاقه به اين عالم را [و صورت باطنيه آن عالم را] و علاقه به آن را ببيند، اين عالم براى او سخت و ناگوار شود و تنفر از آن پيدا كند؛ و اشتياق پيدا كند كه از اين محبس ظلمانى و غل و زنجير زمان و تصرم خلاص شود.
چنانچه در كلمات اوليا اشاره به اين معنا شده است: حضرت مولى الموالى مىفرمايد: «
والله لا بن أبي طالب آنس بالموت من الطفل بثدي أمه» [١]
. «به خدا قسم كه پسر ابوطالب مأنوستر است به مردن از بچه به پستان مادرش». زيرا كه آن سرور حقيقت اين عالم را مشاهده كرده به چشم ولايت، و جوار رحمت حق تعالى را به هر دو عالم ندهد. و اگر به واسطه مصالحى نبود، در اين محبس ظلمانى طبيعت نفوس طاهره آنها لحظهاى توقّف نمىكرد. و خود وقوع در كثرت و نشئه ظهور و اشتغال به تدبيرات مُلكى، بلكه تأييدات ملكوتى، براى محبين و مجذوبين رنج و المى است كه ما تصور آن را نمىتوانيم كنيم.
بيشتر ناله اوليا از درد فراق و جدايى از محبوب است و كرامت او؛ چنانچه در مناجاتهاى خود اشاره بدان كردهاند [٢]؛ با اينكه آنها احتجابات ملكى و ملكوتى را
[١] نهج البلاغة، ص ٥٢، خطبه ٥.
[٢] مثلًا امير المؤمنين عليه السلام در دعاى «كميل» مىفرمايد: «إِلهِي وَرَبِّي فهَبْنِي صبرتُ عَلَى عَذابك فَكَيفَ أصبِرُعَلَى فِراقِكَ»؛ «اى خدا و اى پروردگارم، گيرم كه در عذابت شكيبايى نمايم چگونه در دورىات شكيبا باشم». (مصباح المتهجّد، ص ٥٨٦؛ إقبال الأعمال، ص ٢٢٢)