موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٠ - در تعريف حسد
يا نه. و آن، غير از «غبطه» است؛ چه كه صاحب آن مىخواهد از براى خود نعمتى را كه در غير توهّم كرده است، بدون آنكه ميل زوال آن را از او داشته باشد. و اينكه گفتيم:
كمال و نعمت «متوهم»، زيرا كه لازم نيست آن چيزى را كه حسود ميل زوال آن را دارد كمال و نعمت باشد فى نفسه؛ چه بسا چيزهايى كه فى نفسه از نقايص و رذائل است، ولى حسود آن را كمال گمان كرده زوال آن را مىخواهد. يا آنكه چيزى از نقايص انسانيه و كمالات حيوانيه است و حسود چون در حد حيوانيت است آن را كمال داند و زوال آن را مىطلبد. مثلًا در بين مردم كسانى هستند كه فتّاكى و خونريزى را هنر دانند! و اگر كسى چنين باشد به او حسد ورزند. يا بذلهگويى و هرزهسرايى را كمال پندارند و به آن حسد مىكنند. پس ميزانْ توهّمِ كمال است و گمان نعمت، نه خود آنها.
مقصود آن است كه شخصى كه در غيرْ نعمتى ديد، چه واقعاً نعمت باشد يا نباشد، و زوال آن را مايل بود، چنين شخصى را حسود گويند.
و بدانكه از براى حسد اقسامى است و درجاتى، به حسب حال محسود، و به حسب حال حسود، و به حسب حال حسد فى نفسه.
اما به حسب حال محسود، چنانچه به كمالات عقليه يا خصال حميده يا مناسك و اعمال صالحه يا امور خارجيه از قبيل مال و منال و عظمت و حشمت و غير آن حسد برند؛ يا به مقابلات هر يك از اينها حسد برند در صورتى كه كمال توهم شود.
و اما به حسب حال حسود، چنانچه حسد از عداوت يا تكبّر يا خوف يا غير آن پيدا شود از اسبابى كه بعدها ذكر آن مىشود.
و اما به حسب حال حسد فى نفسه، كه مىتوان گفت: درجات و تقسيمات حقيقيه حسد اين است نه آن سابقىها، پس، از براى آن در جانب شدت و ضعف مراتبى است كثيره كه به حسب اسبابْ مختلف شود، و نيز به حسب آثار اختلاف پيدا كند. ما ان شاء اللَّه در ضمن فصولى چند اشاره به مفاسد و علاج آن به مقدار مقدور خويش مىنماييم.
وَمِنْهُ التَّوْفيق.