موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٥ - فصل در بيان بعضى از موجبات كبر است
مىفرمايد: «حكيم آن است كه بدن از براى او چون لباس باشد؛ هر وقت اراده كند، او را رها كند» [١]. او چه مىگويد و ما چه مىگوييم! او از حكمت چه فهميده و ما چه فهميديم! پس، تو كه به واسطه چند مفهوم و پارهاى اصطلاحات به خود مىبالى و به مردم كبريا مىكنى، معلوم شد از كم ظرفيتى و كوچكى حوصله است و كمى قابليت است.
آن بيچارهاى كه خود را مرشد و هادى خلايق داند و در مسند دستگيرى و تصوف قرار گرفته از اين دو حالش پستتر و غمزهاش بيشتر است. اصطلاحات اين دو دسته را به سرقت برده و سر و صورتى به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بيچاره صاف و بىآلايش را به علما و ساير مردم بدبين نموده؛ براى رواج بازار خود فهميده يا نفهميده پارهاى از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بيچاره داده گمان كرده به لفظِ «مجذوبعلى شاه» يا «محبوبعلىشاه» حال جذبه و حب دست دهد! اى طالب دنيا و اى دزد مفاهيم! اين كار تو هم اينقدر كبر و افتخار ندارد. بيچاره از تنگى حوصله و كوچكى كلّه گاهى خودش هم بازى خورده خود را داراى مقامى دانسته. حب نفس و دنيا به مفاهيم مسروقه و اضافات و اعتبارات پيوند شده يك وليده ناهنجارى پيدا شده؛ و از انضمام اينها يك معجون عجيبى و اخلوطه غريبهاى فراهم شود! و خود را با اين همه عيب مرشد خلايق و هادى نجات امت و داراى سرّ شريعت، بلكه وقاحت را گاهى از حدّ گذرانده، داراى مقامِ ولايتِ كليه دانسته! اين نيز از كمى استعداد و قابليت و تنگى سينه و ضيق قلب است.
تو طلبه فقه و حديث و ساير علوم شرعيه نيز در مقام علم بيش از يك دسته
[١] القبسات، ص ٤٦٣؛ جذوات، ص ٥٧، الرواشح السماوية، ص ٦٣.