موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٩٠ - در بيان آنكه قلب مؤمن بر طريق مستقيم است
زبانش، و حال آنكه قلبش مثل چراغ نورانى است» [١].
در بيان آنكه قلب مؤمن بر طريق مستقيم است
و نيز قلب مؤمن بر طريقه مستقيمه، و مشى معنوى او به جاده مستويه انسانيه است؛ زيرا كه اوّلًا: خارج از اصل فطرت الهيه، كه حق تعالى با دو دست جمال و جلال چهل صباح تخمير فرموده نشده، و به همان فطرت توحيد، كه نقطه توجه به كمال مطلق و جمال تامّ است، مشى نمايد؛ و ناچار اين حركت معنويه روحانيه از مرتبه فطرت مخمره تا غايت كمال مطلق است بدون اعوجاج. و اين راه استقامت روحانى و جاده مستوى باطنى است. و اما ساير قلوب ناچار خارج از فطرت و معوّج از طريقه مستقيمه است. و از حضرت رسول اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله- منقول [است] كه بر زمين خطى مستقيم كشيدند و خطوط ديگرى در اطراف آن كشيدند و فرمود: اين خط مستقيم وسطى طريقه من است [٢].
و ثانياً: مؤمن تابع انسان كامل است. و انسان كامل چون مظهر جميع اسماء و صفات و مربوب حق تعالى به اسم جامع است، هيچيك از اسماء را در آن غلبه تصرف نيست؛ و خود نيز چون ربّ خود كون جامع است و مظهريت آن از اسمى زايد بر اسمى نيست؛ و داراى مقام وسطيت و برزخيت كبرا است و سيرش بر طريقه مستقيمه وسطيه اسم جامع است. و ساير اكوان هر يك اسمى از اسماء محيطه يا غير محيطه در آنها متصرف است و مظهر همان اسم هستند؛ و بَدء و عود آنها به همان اسم است؛ و اسم مقابل آن در بطون است و متصرف آن نيست، مگر به وجه احديت جمع اسماء، كه بيان آن مناسب اين مقام نيست.
پس، حق تعالى به مقام اسم جامع و ربّ الانسان بر صراط مستقيم است؛ چنانچه
[١] عَنْ عَمْرو، عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ لَنَا ذَاتَ يَوْمٍ: «تَجِدُ الرَّجُلَ لَايُخْطِئُ بِلَامٍ وَلَا وَاوٍ، خَطِيباً مِصْقَعاً، وَلَقَلْبُهُ أَشَدُّ ظُلْمَةً مِنَ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ. وَتَجِدُ الرَّجُلَ لَايَسْتَطِيعُ يُعَبِّرُ عَمَّا فِي قَلْبِهِ بِلِسَانِهِ، وَقَلْبُهُ يَزْهَرُ كَمَا يَزْهَرُ الْمِصْبَاحُ». (الكافي، ج ٢، ص ٤٢٢، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب في ظلمة قلب المنافق»، حديث ١)
[٢] الفتوحات المكّية، ج ٣، ص ٦٩.