موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٨٤ - حديث سى ام اقسام قلوب
مطبوع ظلمانى قلب منافق است. و اما ازهر نورانى پس قلب مؤمن است: اگر به او عطا فرمايد شكر گويد؛ و اگر او را مبتلا كند صبر نمايد. و اما قلب واژگونه قلب مشرك است؛ پس قرائت فرمود اين آيه را كه فرمايد: أَ فَمَنْ يَمْشِي ... الآيه يعنى «آيا كسى كه راه مىرود در حالى كه بر رو افتاده راه هدايت را بهتر يافته، يا كسى كه مشى كند استوار بر راه راست؟» و اما قلبى كه در آن ايمان و نفاق است، پس آنها طايفهاى بودند در طائف. پس اگر هر يك از آنها را در حال نفاقْ مرگ دررسيد هلاك شود؛ و اگر در حال ايمان دررسيد نجات يابد"».
شرح: «المنكوس» أي المقلوب. يقال: نَكَسْتُ الشَّىْءَ، أَنْكُسُهُ نَكْساً. قَلَبْتُهُ عَلَى رَأْسِهِ، يعنى واژگونه و سرازير نمودم آنرا. و في الصحاح: الْوِلَادُ الْمَنْكُوسُ، الَّذي يَخْرُجُ رِجْلاهُ قَبْلَ رَأْسِهِ [١]. بچهاى را كه در وقت تولد پاهايش قبل از سرش بيرون آيد، برخلاف طبيعت، او را منكوس گويند. و قريب به اين معناست: مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ كه در آيه شريفه است و حضرت به آن استشهاد فرمودند؛ زيرا كه «اكباب» به معنى بر رو افتادن است. و اين كنايه از آن است كه قلوب اهل شرك واژگونه و حركت و سير معنوى آنها بر غير صراط مستقيم است؛ چنانچه تفصيل آن بيايد ان شاء اللَّه.
و «المطبوع» أَي الْمَخْتومُ. وَالطَّبْعُ، بِالسُّكونِ، الْخَتْمُ؛ وَبالتَّحريكِ، الدَّنَسُ وَالْوَسَخُ [٢]. و اگر به معنى مختوم باشد، كنايه است از آنكه حرف حق و حقايق الهيه در آن وارد نشود و قبول آن نكند؛ نه آنكه حق تعالى الطاف خاصه خود را از آن منع فرمايد؛ گرچه آن معنا نيز صادق است، ولى آنچه ذكر شد مناسبتر است.
و «الأزْهَرُ» الأبْيَضُ الْمُسْتَنيرُ؛ كَما عَن النِّهايَةِ [٣]. وفي الصِّحاح: الأزْهَرُ، الْنَيّرُ. وَيُسَمَّى الْقَمَرُ الأزْهَرَ. قالَ ابْنُ السِّكِّيتِ: الأزْهَرانِ، الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ. وَرَجُلٌ أَزْهَرُ، أَيْ أَبْيَضُ مُشْرِقُ
[١] الصحاح، ج ٣، ص ٩٨٦، ماده «نكس».
[٢] «المطبوع، يعنى مهر شده؛ الطَّبْع، يعنى مهر كردن. و طَبَع، يعنى چركين، شوخ». (الصحاح، ج ٣، ص ١٢٥٢)
[٣] النهاية، ابن اثير، ج ٢، ص ٣٢١، ذيل ماده «زهر».