موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٧ - فصل در فرق بين رجا و غرور است
كسى كه ترسناك باشد از چيزى، فرار كند از آن"». و قريب به اين مضمون روايت ديگر است در كافى شريف:
وَ بِإسْنادِهِ عَنِ الحُسَيْنِ بْنِ أَبِي سَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ- عليهالسَّلام- يَقُولُ:
«لا يكون المؤمن مؤمنا حتى يكون خائفا راجيا، ولا يكون خائفا راجيا حتى يكون عاملا لما يخاف و يرجو» [١].
راوى گويد: «شنيدم حضرت صادق- عليه السلام- مىفرمود:" نمىباشد مؤمن مؤمن مگر آنكه ترسناك و اميدوار باشد. و نمىباشد ترسناك و اميدوار تا اينكه بجا آورد آنچه را كه مىترسد و اميدوار است"».
و بعضىها گفتهاند: مَثل كسى كه عمل نكند و انتظار و رجا داشته باشد، مثل كسى است كه بىمهيا كردن اسباب به اميد مسبّب نشيند [٢]. مثل زارعى كه يا بدون افشاندن تخم يا بىمراقبت نمودن از زمين و آبيارى نمودن و بدون رفع موانع بنشيند به انتظار زراعت. اين را نتوان گفت رجا دارد؛ بلكه حمق دارد و ابله است.
و مَثل كسى كه اصلاح اخلاق نكرده يا از معاصى اجتناب نكرده اعمالى كند، مَثل كسى است كه بذر را در شورهزار كشت كند؛ البته چنين زرعى نتيجه مطلوبه ندهد.
پس رجاء محبوب و مستحسن آن است كه انسان تمام اسبابى كه تحت تصرف اوست و حق تعالى به عنايت كامله خود به او قدرت عنايت كرده و هدايت به طرق صلاح و فساد فرموده و امر به تهيه آنها نموده ايجاد كند، پس از آن به انتظار و اميد آن باشد كه حق تعالى به عنايات سابقه خود اسبابى كه در تحت اختيار او نيست فراهم فرمايد و رفع موانع و مفسدات را بنمايد.
پس، بنده اگر زمين دل را از خارهاى اخلاق فاسده و سنگ و شورههاى معاصى پاك نمود و بذر اعمال را در او كشت و به آب صافى علم نافع و ايمان خالص آن را
[١] الكافي، ج ٢، ص ٧١، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب الخوف و الرجاء»، حديث ١١. (در اين چاپ از: كافى، «الحسن بن أبي سارة» آمده، اما در بعضى نسخههاى كافى و همچنين نسخه وسائل الشيعة، ج ١٥، ص ٢١٧، حديث ٥، «الحسين بن أبي سارة» آمده است)
[٢] إحياء علوم الدين، ج ٤، ص ٢١٠- ٢١١؛ مرآة العقول، ج ٨، ص ٣١.