موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٠ - در معنى كبر است
سرور و غنج و تدلّل و غير آن است، و آن حالت را عجب گويند؛ و چون غير خود را فاقد آن كمال متوهم گمان كرد، در او حالت ديگرى دست دهد كه آن رؤيت تفوّق و تقدّم است، و از اين رؤيتْ يك حالت بزرگى فروشى و ترفّع و تعظّمى دست دهد كه آن را «كبر» گويند. و اينها تمام در قلب و باطن است و اثر آن در ظاهر؛ چه در هيئت بدن و چه در افعال و اقوال باشد تكبّر است. و بالجمله، انسان خودبينْ خودخواه شود؛ و چون خودخواهى افزايد، خودپسند گردد؛ و چون خودپسندى لبريز آيد، خودفروشى كند.
و بدانكه صفات نفسانيه، چه در جانب نقص و رذائل و چه در جانب كمال و فضائل، بسيار دقيق و مختلط است؛ و از اين جهت فرق بين بعضى با بعضى به غايت مشكل است؛ و چه بسا باشد كه اختلاف شديد بين علماء اعلام در تحديد آنها واقع گردد، يا نشود صفت وجدانى را بهطورى كه خالى از خدشه باشد تعريف كرد. لهذا بهتر اين است كه اين امور را واگذار به وجدان كنيم و خود را از قيد مفهوم تراشى رهايى دهيم و از اصل مقصد و مقصود باز نمانيم.
پس بايد دانست كه از براى كبر درجاتى است شبيه درجاتى كه در عجب ذكر شد. و بعضى از درجات ديگر كه در عجب نيز نظير داشت ولى چون در آنجا مهم نبود و در اينجا مهم است ذكر مىشود. اما آنچه كه شبيه آن در عجب گذشت شش درجه است:
يكى كبر به واسطه ايمان و عقايد حقه؛ و در مقابل آن، كبر به واسطه كفر و عقايد باطله است.
ديگر كبر به واسطه ملكات فاضله و صفات حميده؛ و در مقابل آن، كبر به واسطه رذائل اخلاق و ملكات ناهنجار است.
و ديگر كبر به واسطه مناسك و عبادات و صالحات اعمال است؛ و در مقابل آن، كبر به واسطه معاصى و سيّئات افعال است.
و هر يك از اينها ممكن است وليده همان درجه عجب باشد كه در نفس است؛ و ممكن است آن را سبب ديگر باشد كه بعد از اين اشاره به آن مىشود. و اما آنچه كه اينجا بالخصوص مورد نظر مىشود، كبر به واسطه امور خارجيه است؛ مثل نسب و حسب و مال و منال و سيادت و رياست و غير آن. و ما ان شاء اللَّه در ضمن فصولى چند اشاره