موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٠٢ - فصل در بيان مراد از عدم توصيف حق
خيال خود توهم كنند جز مخلوق نفوس آنها نخواهد بود.
و اين نكته نگفته نماند كه مقصود ما از اينكه گفتيم: اين اشخاص دست به عالم غيب فرا نبرند، نه آن است كه سفارش باقى ماندن در جهل و خودپرستى را مىكنيم، يا نعوذ باللَّه مردم را دعوت به «الحاد به اسماء اللَّه» مىكنيم؛ وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ [١]. يا از معارف، كه چشم و چراغ اولياء اللَّه و پايه و اساس ديانات است، نهى مىكنيم؛ بلكه اين خود دعوت به رفع اين حجب غليظه است؛ و تنبه به آن است كه انسان تا گرفتار توجه به خود و حبّ به جاه و مال و دنيا و نفس است و چون نويسنده در حجاب جهالت و ضلالت و خودبينى و خودپسندى [است] كه اغلظ جميع حجب ظلمانيه است، از معارف حقه و وصول به مراد و مقصود اصلى محروم خواهد ماند. و اگر خداى نخواسته دستگيرى غيبى از حق تعالى يا اولياى كامل او نشود، معلوم نيست امرش به كجا منتهى شود و غايت حركت و سيرش چه خواهد بود. اللّهُمَّ إلَيْكَ الشَّكْوى وَأَنْتَ الْمُسْتَعانُ.
ما سرگشتگان ديار جهالت و متحيرين در تيه ضلالت و سرگرمهاى به خودى و خودپرستى كه در اين ظلمتكده مُلك و طبيعت آمديم و چشم بصيرت نگشوديم و جمال زيباى تو را در مَرائى خُرد و كلان نديديم و ظهور نور تو را در اقطار سماوات و ارضين خفاش صفت مشاهده ننموديم و با چشم كور و قلب مهجور روزگار به سر برديم و عمرى را به نادانى و غفلتْ نفَس شمرديم، اگر لطف بىپايان و رحمت نامتناهى سرشار تو مددى نكند و سوزى در قلب و جذوهاى در دل نيفكند و جذبه روحيه حاصل نيايد، در اين تحير تا ابد بمانيم و ره به جايى نرسانيم. ولى
«ما هكذا الظن بك» [٢]
. نِعم تو ابتدايى و رحمت تو بىسابقه است. بارالها! تفضلى فرما و دستگيرى نما و ما را به انوار جمال و جلال خود هدايت فرما، و قلوب ما را به ضياء اسماء و صفاتت روشن و منوّر فرما.
[١] «و آنان كه در نامهاى او كفر و انحراف مىورزند بخود واگذار». (الأعراف (٧): ١٨٠)
[٢] «خدايا به تو بدگمان نيستم». (از فقرات دعاى كميل، مصباح المتهجّد، ص ٥٨٧)