موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧١ - فصل فراغت وقت وقلب در عبادت
نمايد؛ و دل را يكسره خالى و خالص براى توجه به عبادت و مناجات با حق تعالى نمايد.
و تا فراغت قلب از اين امور حاصل نشود، تفرّغ براى او و عبادت او حاصل نشود.
ولى بدبختى آن است كه ما تمام افكار متشتّته و انديشههاى متفرقه را ذخيره مىكنيم براى وقت عبادت! همين كه تكبيرة الاحرام نماز را مىگوييم، گويى در دكان را باز كرديم، يا دفتر محاسبات را گشوديم، يا كتاب مطالعه [را] مفتوح نموديم؛ دل را مىفرستيم به سوى اشتغال به امور ديگر و از عمل به كلى غافل شده، يك وقت به خود مىآييم كه به حسب عادت به سلام نماز رسيديم! حقيقتاً اين عبادت فضاحتآور است و اين مناجات شرمانگيز است.
عزيزم، تو مناجات با حق را مثل تكلم با يك نفر بندگان ناچيز حساب كن. چه شده است كه اگر با يك نفر از دوستان، سهل است با يك نفر از بيگانگان، اشتغال به صحبت داشته باشى، مادام كه با او مذاكره مىكنى، از غير غافلى و با تمام توجه به او مشغولى؛ ولى در اشتغال به مكالمه و مناجات با ولىّ النعم و پروردگار عالميان بهكلى از او منصرف و غافلى و به ديگر امور متوجهى؟ آيا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است؟ يا تكلّم با آنها ارزشش از مناجات با قاضى الحاجات بيشتر است؟
آرى من و [شما] مناجات با حق را نمىدانيم چيست. تكاليف الهيه را سربار امور مىدانيم؛ البته امرى كه تحميل بر شخص شد و سربار زندگانى گرديد، در نظر اهميت نخواهد داشت. بايد سرچشمه را اصلاح كرد و ايمان به خداوند و فرمايشات انبيا پيدا كرد تا كار اصلاح شود. همه بدبختىها از ضعف ايمان و سستى يقين است.
ايمان سيد بن طاووس، رضى اللَّه عنه، او را به جايى مىرساند كه روز اوّل تكليفش را عيد مىگيرد، براى آنكه حق تعالى اجازه ورود مناجات به او مرحمت كرده و او را مخلّع به خلعت تكليف فرموده [١]. حقيقتاً تصور كن اين چه قلبى است كه اينقدر نورانيت و صفا دارد! اگر عمل اين سيّد جليل براى تو حجت نيست، كار سيّد الموحّدين و اولاد معصومين او كه براى تو حجت است. نظر كن در حال آن بزرگواران و كيفيت
[١] ر. ك: المراقبات، ص ٢٠٦.