موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨١ - فصل در بيان بعض اقسام نفاق است
اى مدعى ايمان و خضوع قلب، در بارگاه ذوالجلال اگر تو به كلمه توحيد ايمان دارى و قلبت يكىپرست و يكىطلب است و الوهيت را جز براى ذات خداى تعالى ثابت ندانى، اگر قلبت موافق با ظاهرت است و باطنت موافق با دعويت است، چه شده است كه براى اهل دنيا اينقدر قلبت خاضع است؟ چرا پرستش آنها را مىكنى؟ جز اين است كه آنها را مؤثر در اين عالَم مىدانى و اراده آنها را نافذ و زر و زور را مؤثر مىدانى؟ چيزى را كه كاركن در اين عالم نمىدانى اراده حق تعالى است. پيش تمام اسباب ظاهرى خاضعى، و از مؤثر حقيقى و مسبب جميع اسباب غافل- با همه حال دعوى ايمان به كلمه توحيد مىكنى! پس، تو نيز از زمره مؤمنان خارج و در سلك منافقان و دوزبانان محشورى.
و اى مدعى زهد و اخلاص، اگر تو مخلص هستى و براى خدا و دار كرامت او زهد از مشتهيات دنيا مىكنى، چه شده است كه از مدح و ثناى مردم، كه فلان اهل صلاح و سداد است، اينقدر خوشحال مىشوى و در دل غنج و دلال مىكنى، و براى همنشينى با اهل دنيا و زخارف آن جان مىدهى، و از فقرا و مساكين فرار مىكنى؟ پس، بدانكه اين زهد و اخلاص حقيقى نيست. زهد از دنيا براى دنياست، و قلبت خالص از براى حق نيست، و در دعواى خود كاذبى و از دورويان و منافقانى.
و اى مدعى ولايت از جانب ولىّاللَّه و خلافت از جانب رسول اللَّه- صلّى اللَّه عليه وآله- اگر مطابق حديث شريف احتجاج هستى «
صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا على هواه، مطيعا لأمر مولاه» [١]
. و اگر برگ شاخه ولايت و رسالتى و مايل به دنيا نيستى، و مايل به قرب سلاطين و اشراف و منزجر از مجالست با فقرا نيستى، اسمت مطابق با مسمّى و از حجج الهيه در بين مردم هستى، و الّا در زمره علماء سوء و در زمره منافقان، و از طوايف ديگر كه ذكر شد حالت بدتر و عملت زشتتر و روزگارت تباهتر است، زيرا كه حجت بر علما تمامتر است.
و اى مدعى حكمت الهى و علم به حقايق و مبدأ و معاد، اگر عالم به حقايق و ربط
[١] «هر كس از فقيهان كه خود نگهدار، نگاهبان دين خود، مخالف هواى نفس، فرمانبر مولاى خويش باشدمردم مىتوانند از او تقليد كنند». (الاحتجاج، ج ٢، ص ٥١١، «باب احتجاجات الإمام الحسن العسكرى عليه السلام»).