موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٨١ - فصل در معنى سمع و بصر حق است
باشد و از كمالات اصل ذات وجود باشد؛ و شك نيست كه «اراده» از صفات كماليه حقيقت مطلقه وجوديه است؛ لهذا وجود هر چه تنزل به منازل سافله وصف نِعال كند، اراده در او ضعيف گردد، تا آنجا رسد كه اراده را از آن بهكلى سلب كنند و او را جمهور داراى اراده ندانند؛ مثل طبايع از قبيل معادن و نباتات. و هر چه رو به كمالات و افق اعلى تصاعد كند، اراده در او ظاهرتر گردد و قوىتر شود؛ چنانچه در سلسله موجودات طبيعيه مىبينيم كه از مقام هيولى و جسم و عنصر و معدن و نبات كه گذشت، اراده و علم در آن ظاهر گردد؛ و هر چه رو به بالا رود، اين جوهره شريفه كاملتر گردد؛ حتى آنكه انسان كامل داراى اراده كاملهاى است كه به نفس اراده انقلاب عنصرى به عنصرى كند و عالَم طبيعت خاضع در تحت اراده اوست. پس، كشف كنيم كه «اراده» از صفات كماليه وجود و موجود بِما أنَّهُ موجود است. و اين حقيقت را براى ذات مقدس حق اثبات كنيم بدون آنكه ارجاع كنيم به حقيقت ديگر. و همينطور «سمع» و «بصر» نيز به حسب تحقيق حقيق به تصديق از كمالات موجود مطلق است؛ و حقيقت سمع و بصر متقوّم به آلات جسمانيه و از علوم مقيده به آلات و ادوات نيست، بلكه احتياج به آلات در «ظهور» سمع و بصر نفس است در عالم طبيعت و مُلك بدن؛ چنانچه در «علم» نيز به حسب ظهور در مُلك طبيعت احتياج به امّ الدِماغ دارد، و اين از نقص عالم طبيعت و مُلك است نه نقص علم. و سمع و بصر حقايق عالم غيب را مىبيند و كلام ملكوتى ملائكه و روحانيّين را مىشنود؛ چنانچه موسى كليماللَّه كلام حق را در مناجات مىشنيد، و رسول ختمى مكرم با ملائكه تكلم مىفرمود و جبرئيل را به صورت ملكوتى مىديد، و هيچ گوشى آن را نمىشنيد و چشمى آنها را نمىديد، با آنكه با جناب رسول در حين نزول وحى در يك مجلس بودند.
بالجمله، سمع و بصر نيز از علومى هستند كه زايد بر اصل علم و غير حقيقت علم هستند و از كمالات مطلق وجود هستند. پس اثبات آنها براى حق تعالى كه مبدأ اصل وجود و سرچشمه كمال هستى است لازم است.
و اگر مقصود آنان كه اراده و سمع و بصر را به علم، يا علم را به آنها، ارجاع كنند