موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٥٨ - فصل در بيان قرب فرائض و نوافل و نتيجه آن به حسب طريقه اهل ذوق و سلوك
خارج شد و در طلب مقصد اصلى و خداجويى منازل و مراحل تعينات را سير كرد و قدم بر فرق هر يك گذاشت و حجب ظلمانيه و نورانيه را خرق نمود و دل از همه موجودات و كائنات بركَند و بتها را از كعبه دل به يد ولايتمآبى فرو ريخت و كواكب و اقمار و شموس از افق قلبش افول كردند و وجهه دلش يك رو و يك جهت بىكدورتِ تعلقِ به غير، الهى شد و حال قلبش وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ [١] شد و فانى در اسماء و ذات و افعال گرديد، پس در اين حال از خود بىخود شود و محو كلى برايش حاصل شود و صَعْق مطلق رخ دهد؛ پس حق در وجود او كارگر شود و به سمع حق بشنود و به بصر حق ببيند و به يد قدرت حق بَطْش كند و به لسان حق نطق كند، و به حق ببيند و جز حق نبيند، و به حق نطق كند و جز حق نطق نكند؛ از غير حق كور و كر و لال شود و چشمش و گوشش جز به حق باز نشود. و اين مقام حاصل نشود مگر با جذبه الهيه و جذوه نار عشق كه بدين جذوه عشقيه لازال متقرّب به حق شود، و به آن جذبه ربوبيه، كه عقيب حبّ ذاتى است، از او دستگيرى شود كه در اين وادى حيرت نلغزد و به «شَطح» و جز آن، كه از بقاياى انانيّت است، گرفتار نيايد.
و در اين حديث اشاره به اين دو شده است بقوله: «
وإنه يتقرب إلي بالنافلة حتى أحبه»
. تقرب عبد از جذوه عشق است؛ و جذبه الهيه حق از حبّ است.
| «تا كه از جانب معشوق نباشد كششى |
| كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد» [٢] |