موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٨٥ - مقدمه در ترغيب به اصلاح قلب
الْوَجْهِ. وَالْمَرْأَةُ، الزَّهْراءُ [١]. بالجمله، «أزهر» يعنى نورانى و سفيد؛ از اين جهت آفتاب و ماه را ازْهَران گويند؛ و مرد سفيد نورانى را «أزْهَر» و زن سفيد نورانى را «زَهْراء» گويند.
و «الأجْرَدُ» الَّذي لَيْسَ في بَدَنِهِ شَعْرٌ. وفي الصِّحاح: الْجُرْدُ، فَضاءٌ لا نَباتَ فِيهِ [٢]. و اين كنايه است از عدم تعلق به دنيا؛ يا از صاف و بىغل و غش بودن است. و بيان آنچه مناسب است در حديث شريف در ضمن مقدمه و چند فصل مىنماييم.
مقدمه در ترغيب به اصلاح قلب
بدانكه از براى «قلب» در لسان شريعت و حكما و عرفا اطلاقاتى است كه صرف وقت در بيان حقيقت آن و اختلاف اصطلاحات و بيان مراتب قلوب و درجات آن خارج از وظيفه اين اوراق [است]، و براى ما نيز چندان مفيد نيست؛ پس بهتر آن است كه به همان اجمال كه در اخبار شريفه از آن گذشته است ما نيز بگذريم، و آنچه براى ما لازم است و مهم آن را ذكر نماييم.
بايد دانست كه در اصلاح «قلب» كوشيدن، كه صلاح و فساد آن سرمايه سعادت و شقاوت است، لازمتر است از تفتيش حقيقت آن نمودن، و اصطلاحات رايجه را درست كردن [٣]؛ بلكه بسا شود كه انسان به واسطه شدت توجه به اصطلاحات و فهم كلمات و غور در اطراف آن از قلب خود بهكلى غافل شود و از اصلاح آن باز ماند؛ در مقام شرح حقيقت و ماهيت «قلب» و اصطلاحات حكما و عرفا استادى كامل شود، ولى قلب خودش
[١] الصحاح، ج ٢، ص ٦٧٤، ماده «زهر».
[٢] «الأجْرد، كسى را گويند كه در بدنش مو نباشد. و در صحاح است: الْجُرْد گسترهاى است كه در آن هيچ گياهنباشد». (الصحاح، ج ٢، ص ٤٥٥، مادّه «جرد»)
[٣] بدانكه مقصود از اين بيان اين نيست كه علم اخلاق و منجيات و مهلكات نفس لازم نيست، بلكه مقصودآن است كه آن علم را صرفاً بايد مقدمه عمل دانست نه آنكه آنرا مستقل دانسته صرف عمر در جمعآورى اصطلاحات كرد و از مقصد باز ماند. منه عفي عنه