موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١١ - در ذكر برزخ و قبر
و اگر از اهل شقاوت و جحود و كفر و نفاق و اعمال قبيحه و افعال سيّئه باشد، هر كس به اندازه حظّ و بهره خود و آنچه در دار دنيا كسب نموده، از آثار غضب و قهر الهى و دار اشقيا براى او نمونه كشف شود؛ و چنان وحشت و انقلابى در او پيدا شود كه هيچ چيز پيش او مبغوضتر از تجليات جلاليه و قهريه حق نباشد. و در اثر اين بغض و عداوت چنان سختى و فشار و ظلمت و عذابى براى او حاصل شود كه جز ذات مقدَّس حق كسى نمىتواند اندازه آن را بفهمد. و اين براى اشخاصى است كه در اين عالم جاحد و منافق و دشمن خدا و اولياى او بودند. و براى اهل معاصى و كبائر به انداره كسبى كه كردند نمونهاى از جهنم خودشان براى آنها ظاهر شود؛ و در اين حال هيچ چيز پيش آنها مبغوضتر از انتقال از اين عالم نيست. پس، آنها را با عنف و فشار و سختى و زحمت منتقل كنند. و حسرتهايى در دل آنهاست در اين حال كه به اندازه درست نيايد.
و از اين بيان معلوم شد كه انسان در وقت معاينه و احتضار، معاينه آنچه در خود بوده و از آن مطلع نبوده مىنمايد. و بذر اين معاينه را خود در مملكت وجود خود نموده. حيات دنيايى پرده ساترى بود به روى معايب ما و حجابى بود براى اهل معارف؛ اين پرده كه برداشته شد و اين حجاب كه خرق شد، انسان آنچه كه در خود بود و خود تهيه كرده بود، نمونهاى از آن را شهود مىكند. انسان در عوالم ديگر از عذاب و عقاب جز آنچه خود در اين عالم تهيه كرده نخواهد ديد؛ و هر چه در اين عالم از اعمال صالحه و اخلاق حسنه و عقايد صحيحه داشته، در آن عالم صورت آن را بهعيان ببيند با كرامتهاى ديگرى كه حق به تفضل خويش به او عنايت فرمايد. در ذيل آيه شريفه فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ... [١] الآيه در صافى از مجمع نقل مىكند كه از حضرت امير- عليه السلام- حديث مىكند كه «
هي أحكم آية في القرآن؛ وكان رسول الله
[صلى الله عليه و آله
] يسميها «الجامعة» [٢].
[١] الزلزلة (٩٩): ٧.
[٢] «اين آيه محكمترين آيه قرآن است، و پيغمبر آن را «جامعه» مىناميد». در تفسير الصافي، (در تفسير آيه ٧ «زلزال») اين حديث را به «قيل» نسبت داده؛ و چنين فرموده است: و قرئ (يُرَه) بضمّ الياء فيهما ورواها في المجمع عن علي عليه السلام قيل: «هي أحكم ...» و در مجمع (در تفسير همين آيه) از عبداللَّه بن مسعود نقل كرده است. (تفسير الصافي، ج ٥، ص ٣٥٨؛ مجمع البيان، ج ١٠، ص ٨٠٠)