موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٦ - حديث بيست و چهارم اقسام علم
سودى حاصل نشود. همانا علم منحصر است به سه چيز: آيه مُحكمه، يا فريضه عادله، يا سنّت قائمه. (نشانه استوار يا واجب راست يا سنّت پا برجا) و غير از اينها زيادت است"».
شرح: در بعضى نسخ به جاى «
ما هذا
» «من هذا
» وارد است. براى تحقير «
ما هذا
» فرموده باشد. و «علّامه» صيغه مبالغه است؛ و «تاء» براى مبالغه است، يعنى بسيار بسيار دانا.
بدانكه در منطق مذكور است كه كلمه «مَن» براى سؤال از شخصيت است، و كلمه «ما» براى سؤال از حقيقت موجوده يا شرحِ اسمِ مفهوم است [١]. و چون به جناب رسول اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله- عرض كردند: اين شخص علّامه است، آن سرور، حقيقت علّامه بودن و مغزاى علم او را به حسب گمان آنها سؤال فرمود، و از اين جهت به كلمه «ما» سؤال فرمود. و اوصاف عنوانيه را گاهى وسيله سؤال از ذات قرار دهند؛ مثل آنكه حقيقت وصف را بدانند و موصوف را نشناسند، در اين موقع سؤال به كلمه «من» واقع شود و گفته شود: مَن العلّامَةَ؟ و اگر شخص را بشناسند و وصف را ندانند، يا آنكه غرض به شناختن وصف فقط باشد، در اين صورت سؤال بايد به كلمه «ما» واقع شود، و سؤال برگشت كند به فهم وصف، نه وصف مَعَ الموصوف و نه موصوف. و در اين حديث شريف چون گفته شد: اين شخص علّامه است، غرض حضرت ختمى- صلّى اللَّه عليه و آله- تعلق گرفت كه حقيقت وصف را به زعم آنها بفهمد، فرمود: چيست علّامه.
و نفرمود: كيست علّامه. يا براى چه و به چه سبب اين علّامه است. و آنچه مذكور شد واضحتر است از آنچه محقق فلاسفه و فيلسوف محققين صدر المتألّهين- قدَّس اللَّه نفسه- در شرح اين حديث شريف تحقيق فرمودند [٢] كه ذكرش موجب تطويل و از مقصد ما خارج است.
[١] ر. ك: أساس الاقتباس، ص ٣٥١؛ الجوهر النضيد، ص ١٩٤- ١٩٧؛ شرح المنظومة، ج ١، ص ١٩٠.
[٢] شرح اصول الكافي، صدر المتألهين، ج ٢، ص ٣٥.