موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٧ - فصل در بيان آنكه موت امر وجودى است
و «
شاكلة
» به معنى طريقه و شكل و ناحيه است؛ چنانچه در قاموس و صحاح [١] است.
فعن القاموس: «الشاكلةُ، الشكل، والناحية، والنيّة، والطريقة» [٢].
و ما بيان آنچه شرح دادنى است در حديث شريف در ضمن فصولى چند به رشته تحرير درمىآوريم ان شاءاللَّه.
فصل در بيان آنكه موت امر وجودى است
] لِيَبْلُوَكُمْ اشاره است به قول خداى تعالى: تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ^ الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا [٣]. «فرخنده است آنكه به دست اوست ملك و سلطنت. و او بر هر چيز تواناست. آن كس كه آفريد مردن و زندگانى را تا امتحان كند شما را كداميك نيكوتريد در عمل».
محقق مجلسى- قدّس سرّه- فرمايد: «اين آيه شريفه دلالت دارد بر آنكه موتْ امر وجودى است. و مراد از آن يا موت طارى بر حيات است، يا عدم اصلى است» [٤]. انتهى.
دلالت نمودن آيه شريفه مبنى بر آن است كه خلق متعلق به آن باشد بالذات. و اما اگر بالعرض مورد تعلق باشد، دلالتى ندارد؛ چنانچه محققين گويند. و بر فرض دلالت، احتمال آن كه موتْ عدم اصلى باشد وجهى ندارد. زيرا كه وجودى بودن عدم اصلى جمع نقيضين است؛ با آنكه موت را به معنى عدم اصلى دانستن خود فى حدّ ذاته صحيح ننمايد.
بالجمله، تحقيق آن است كه «موت» عبارت است از انتقال از نشئه ظاهره مُلكيه به نشئه باطنه ملكوتيه. يا آنكه موت عبارت است از حيات ثانوى ملكوتى بعد از حيات اولى مُلكى. و بر هر تقدير، امر وجودى است، بلكه اتمّ از وجود مُلكى است؛ زيرا كه
[١] الصحاح، ج ٥، ص ١٧٣٦، ماده «شكل».
[٢] القاموس المحيط، ج ٣، ص ٤١٢، مادّه «الشكل».
[٣] الملك (٦٧): ١- ٢.
[٤] مرآة العقول، ج ٧، ص ٧٧.