موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٢ - فصل در نتايج صبر است
شكايت پيش غير حق تعالى نكنى؛ بلكه آنها را به جان و دل بخرى و شكر نعم حق كنى.
پس، آن اضطرابهاى باطنى و آن شكايتهاى زبانى و آن حركات زشت غير معتادِ اعضا همه شهادت دهند كه ما از اهل ايمان نيستيم. تا نعمت در كار است، صورتاً شكرى مىكنيم. و آن نيز مغزى ندارد، بلكه براى طمع ازدياد است. وقتى كه يك مصيبت پيشامد كرد، يا يك درد و مرضى رو آورد، شكايتها از حق تبارك و تعالى پيش خلق مىبريم و زبان اعتراض و كنايهگويى را باز كرده پيش كس و ناكس شكوهها مىكنيم. كم كم اين شكايتها و جزع و فزع ها در نفسْ تخم بغض به حق و قضاى الهى مىكارد؛ و آن به تدريج سبز مىشود و قوّت مىگيرد تا آنكه ملكه مىشود؛ بلكه خداى نخواسته صورتِ باطنِ ذاتْ صورتِ [بغض] به قضاى حق و دشمنى ذات مقدس شود.
آن وقت عنان از كف گسيخته شود و مهار اختيار از چنگ رها شود و انسان به هيچ وجه نتواند ضبط حال و خيال نمايد و ظاهر و باطن رنگ دشمنى حق تعالى گيرد، و با يك پارچه بغض و عداوت مالكالنعم از اين عالم منتقل گردد و به شقاوت ابدى و ظلمت هميشگى دچار شود. پناه مىبرم به خدا از بدى عاقبت و ايمان مستودع. پس، صحيح است كه مىفرمايد وقتى كه صبر برود ايمان مىرود.
پس اى عزيز، مطلب بس مهم و راه خيلى خطرناك است. از جان و دل بكوش و در پيشامدهاى دنيا صبر و بردبارى را پيشه خود كن، و در مقابل بليّات و مصيبات مردانه قيام [كن]، و به نفس بفهمان كه جزع و بيتابى علاوه بر آن كه خود ننگى بزرگ است، براى رفع بليّات و مصيبات فايدهاى ندارد؛ و شكايت از قضاى الهى و اراده نافذه حق پيش مخلوقِ ضعيف بىقدرت و قوّه مفيد فايده نخواهد بود. چنانچه اشاره به آن در حديث شريف كافى فرمايد:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ بِإسْنادِهِ عَنْ سَماعَةَ بْنِ مِهْرانَ، عَنْ أبي الحَسَنِ- عليه السلام- قَالَ: قَالَ لِي:
«ما حبسك عن الحج؟»
قَالَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، وَقَعَ عَلَيَّ دَيْنٌ كَثِيرٌ وَذَهَبَ مَالِي؛ وَدَيْنِيَ الَّذِي قَدْ لَزِمَنِي هُوَ أَعْظَمُ مِنْ ذَهَابِ مَالِي؛ فَلَوْ لَاأَنَّ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا أَخْرَجَنِي مَا قَدَرْتُ أَنْ أَخْرُجَ. فَقَالَ لِي:
«إن تصبر تغتبط؛ وإلا تصبر ينفذ الله مقاديره،