موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٣ - فصل در بعضى از مفاسد حسد است
وفي صحيحة مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَن أَبي جَعْفَر عليه السلام:
«إن الرجل ليأتي بأي بادرة فيكفر و إن الحسد ليأكل الإيمان كما تأكل النار الحطب» [١].
يعنى «حضرت باقر- عليه السلام- فرمود:" همانا مرد بيايد با هر لغزش فعلى يا زبانى كه در غضب از او صادر شود پس آمرزيده شود، و همانا حسد هر آينه مىخورد ايمان را چنانچه آتش هيزم را مىخورد"».
معلوم است ايمان نورى است الهى كه قلب را مورد تجلّيات حق- جلّ جلاله- قرار دهد؛ چنانچه در احاديث قدسيه منقول است: «
لا يسعني أرضي و لا سمائي بل يسعني قلب عبدي المومن» [٢]
. اين نور معنوى، اين بارقه الهيه، كه قلب را وسيعتر از جميع موجودات قرار مىدهد، منافات دارد با آن تنگى و تاريكى كه در قلب از كدورت اين رذيله پيدا مىشود. اين صفت خبيث و زشت چنان قلب را گرفته و تنگ مىكند كه آثار آن در تمام مملكت باطن و ظاهر پيدا شود. قلب محزون و افسرده، سينه گرفته و تنگ، چهره عبوس و چين در چين شود. البته اين حالت نور ايمان را باطل كند و قلب انسانى را بميراند؛ و هر قدر قوّت پيدا كند، نور ايمان رو به ضعف گذارد.
تمام اوصاف معنويه و صوريه مؤمن منافى است با آثارى كه از حسد در ظاهر و باطن پيدا شود: مؤمن خوشبين است به خداى تعالى و راضى است به قسمتهايى كه بين بندگانش فرموده؛ حسودْ غضبناك است به حق تعالى و روبرگردان است از تقديرات او؛ چنانچه در حديث شريف ذكر شده.
مؤمن بدى مؤمنين را نمىخواهد و آنها را عزيز دارد؛ حسود برخلاف آن است.
مؤمن حب دنيا بر او غلبه نكرده؛ حسود از شدت حب دنيا گرفتار اين رذيله شده.
مؤمن خوف و حزنى ندارد جز از مبدأ تعالى و مرجع؛ حسود خوف و حزنش در اطراف محسود چرخ مىزند.
[١] الكافي، ج ٢، ص ٣٠٦، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب الحسد»، حديث ١؛ وسائل الشيعة، ج ١٥، ص ٣٦٥، «كتاب الجهاد»، «أبواب جهاد النفس وما يناسبه»، باب ٥٥، حديث ١.
[٢] «من در آسمان و زمينم نگنجم، ولى در دل بنده مؤمنم جاى گيرم». (تفسير القرآن الكريم، صدر المتألّهين، ج ٤، ص ١٦٧؛ ر. ك: عوالي اللآلي، ج ٤، ص ٧؛ بحار الأنوار، ج ٥٥، ص ٣٩؛ جامع الأسرار، ص ٥٥٧)