موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢١ - فصل در ذكر بعضى از موجبات حسد است
فصل در ذكر بعضى از موجبات حسد است
از براى حسد اسباب بسيارى است كه عمده آن به رؤيت ذلّ نفس برگردد؛ چنانچه در كبر به حسب نوع عكس آن است. همانطور كه انسان كه رؤيت كمالى در خود كرد و غير را فاقد ديد از آن يك حالت تعزّز و ترفّع و سركشى از براى نفس او پيدا شود و تكبّر كند، وقتى كه غير را كامل ديد، در او يك حالت ذلّ و انكسارى رخ دهد كه اگر عوامل خارجيه و مصلحات نفسانيه نباشد حسد توليد كند. و گاه شود كه ذلّ خود را در همسرى غير با خود پندارد؛ چنانچه صاحب كمال و نعمتْ بر مثل خود يا تالىتلو خود حسد ورزد. و توان گفت: حسد همان حال انقباض و ذلّ نفس است كه اثر آن ميل زوال نعمت و كمال است از غير.
و بعضى- چنانچه علامه مجلسى قدس سره، نقل فرمودند [١]- «اسباب حسد را منحصر كردهاند در هفت چيز:
اوّل: عداوت.
دوم: تعزّز. و آن چنان است كه بداند كه محسود به واسطه نعمتى كه دارد بر او تكبر كند، و او طاقت كبر و فخر او را نداشته باشد، پس زوال آن را بخواهد.
سوم: كبر. و آن چنان است كه حسود بخواهد به صاحب نعمت تكبّر كند و ممكن نباشد جز به زوال آن.
چهارم: تعجب. و آن چنان است كه تعجب كند از اينكه اين نعمت بزرگ را اين شخص داراست. چنانچه خداى تعالى از امم سابقه خبر مىدهد كه گفتند: ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا [٢]. و گفتند: أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا [٣] تعجب كردند از آنكه كسى كه مثل
[١] مرآة العقول، ج ١٠، ص ١٥٩؛ بحار الأنوار، ج ٧٠، ص ٢٤٠.
[٢] «شما جز بشرى همانند ما نيستيد». (يس (٣٦): ١٥)
[٣] «آيا ما به دو انسان همانند خودمان ايمان آوريم؟». (المؤمنون (٢٣): ٤٧)