موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٤ - فصل در بيان بعضى از موجبات كبر است
حال [١]. بلكه در شريعت علمْ علوم طبيعى و رياضى از علوم شما بهتر است، زيرا كه آنها نتيجه خود را مىدهد، و از شما بىنتيجه يا به عكس نتيجه مىدهد! مهندس نتيجه هندسه را، و زرگر نتيجه صنعت خود را مىبرد؛ شما از نتيجه دنيايى باز مانده به نتيجه معارف هم نرسيديد؛ بلكه حجاب شما غلظتش بيشتر است. تا صحبت احديت در پيش مىآيد، يك ظلمت بىانتهايى تصور مىكنيد! و تا از حضرت اسماء و صفات سخنى مىشنويد يك كثرت لايتناهى در نظر مىآوريد! پس راهى به حقايق و معارف از اين اصطلاحات پيدا نشد، و خود سرمايه افتخار و تكبّر بر علماى حقه گرديد. معارفى كه كدورت قلب را بيفزايد معارف نيست. واى بر معارفى كه عاقبت امر صاحبش را وارث شيطان كند؛ كبر از اخلاق خاصه شيطان است. او به پدر تو آدم كبر كرد، مطرود درگاه شد؛ تو كه به همه آدم و آدمزادهها كبر مىكنى نيز مطرودى. از اينجا حال ساير علوم را بفهم. حكيم اگر حكيم است و نسبت حق را با خلق و خود را با حق فهميده، كبريا از دل او بيرون رود و وارسته شود؛ ولى بيچاره طالب اين مفاهيم و اصطلاحات گمان كرده حكمت اينهاست و حكيمْ عالم به اينهاست. گاهى خود را متصف به صفات واجب شمارد و گويد: حكيم از صفات حق است. الْحِكْمَةُ هِيَ التَشَبُّهُ بِالإلهِ [٢]. و گاهى خود را در زمره انبيا و مرسلين قلمداد كند وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ^ [٣] تلاوت كند. و گاهى «
الحكمة ضالة المؤمن» [٤]
و مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً [٥] قرائت كند. قلب او از حكمت بىخبر و هزاران مراحل از خيرات دور و از حكمت مهجور است.
حكيم متأله و فيلسوف بزرگ اسلام، جناب محقّق داماد [٦]- رضوان اللَّه عليه-
[١] اشاره به مصرع دوم از اين بيت است: علم رسمى سر به سر قيل است و قال/ نه از آن كيفيتى حاصل نهحال. (كليات شيخ بهايى، مثنوى نان و حلوا، ص ١٢٠؛ كشكول شيخ بهايى، ج ١، ص ٢٠٩)
[٢] «حكمت، عبارت است از مانند شدن به خداوند». (الحكمة المتعالية، ج ١، ص ٢٢)
[٣] «كتاب و حكمت را به آنها مىآموزد». (البقرة (٢): ١٢٩؛ آل عمران (٣): ١٦٤؛ الجمعة (٦٢): ٢)
[٤] «حكمت گمشده مؤمن است». (نهج البلاغة، ص ٤٨١، «حكمت» ٨٠)
[٥] «و هر كس بدو حكمت داده شود، همانا به او خير بسيار داده شده است». (البقرة (٢): ٢٦٩)
[٦] مير محمد باقر بن شمس الدين محمد، معروف به ميرداماد، (١٠٤١ ق) در اصفهان به دنيا آمد و در نجفبه خاك سپرده شد. وى از دانشمندان كمنظير اماميه و فيلسوفى بزرگ و جامع علوم عقلى و نقلى، و در حلّ برخى مشكلات فقهى و حديثى بىمانند بوده است. رواج و رونق فلسفه بوعلى و اشراق در قرن يازدهم هجرى و فراهم شدن زمينه براى حكمت متعاليه ملاصدرا (شاگرد ميرداماد) مرهون زحمات اين فيلسوف بزرگ است. از تأليفات اوست: قبسات، تقديسات، سدرة المنتهى، حاشيه بر كتاب من لا يحضره الفقيه. وى در اشعار خود «اشراق» تخلّص مىكرد.