ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥٦٢ - باب حكم دزدى كه بر زنى در آمده و با او در آويزد و فرزندش را بكشد
كه وى سارق بوده است.
شرح: «اين خبر ظاهرش منافى با اصول مقرّره است، و متضمّن چند حكم مخالف با اصول است مثلا در قتل عمد كه حكمش قصاص است و محلّ آن ساقط شده اولياء قاتل را ضامن ديه دانسته، و نيز در تجاوز بزن كه حكمش مهر المثل است چهار هزار درهم معيّن كرده، و همچنين بر سارق اگر مال را از محلّ خارج كند قطع يد است، و با اينكه هنوز خارج ننموده زن او را كشته است خون او را باطل مىداند. و بالاخره كشته شدن دزد را بدست ولى مقتول كه فرزند باشد قصاص نشمرده است، و از اين اشكالات جوابهائى دادهاند مثل اينكه گفتهاند معلوم نيست در قتل عمد مطلقا قصاص واجب باشد بلكه در صورت امكان واجب است، و در مورد دوّم گفتهاند مهر المثل آن زن لا بد چهار هزار درهم بوده است، و از اشكال سوّم چنين پاسخ دادهاند كه چون دزد محارب بوده لذا خونش هدر است، و زن كه او را كشته از مال خود دفاع ميكرده است، و در مورد چهارم گفتهاند زن دفاعا او را كشته نه قصاصا».
٥٣٧٢- محمّد بن فضيل گويد: از حضرت رضا ٧ پرسيدم: دزدى بر خانه زنى آبستن وارد شده و فرزند در شكم او را كشته، و زن كاردى برگرفته و بر او فرود آورده و او را كشته است، فرمود: خون دزد هدر است.
شرح: «اين خبر سابقا تحت رقم ٥٣٢٤ گذشت».
٥٣٧٣- عبد اللَّه بن سنان گويد: از امام صادق ٧ راجع به مرديكه از زنى اجنبى درخواست عمل نامشروع كرده بود و زن ويرا با سنگى هدف قرار داده و آن سنگ او را كشته بود، شنيدم ميفرمود: بر آن زن ميان او و خدايش عزّ و جلّ چيزى