ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٥٣ - باب آنچه در زنا موجب تعزير و حدود و رجم و قتل و نفى بلد است
باو فرمود:
چنانچه تو نزد ما نمىآمدى تو را احضار نميكرديم ولى دست از تو بر نخواهيم داشت همانا جرمت ثابت شد و حكم خداوند بزرگ در باره تو مورد پيدا كرد، سپس فرمود: اى مردم براى رجم اين مرد حاضران شما از كسانى كه غائبند كفايت مىكنند، پس بخدا سوگند مىدهم كه نيايد يكى از شما فردا مگر اينكه با عمامهاش رويش را پوشانيده باشد تا اينكه ديگران او را نشناسند، و صبح تاريك بيائيد تا يك ديگر را درست نبينيد زيرا ما نمىنگريم در چهره مرديكه او را رجم مىكنيم با سنگريزه يا پاره سنگ، گويد: فردا بامدادان همان طور كه امام فرموده بوده پيش از اينكه هوا روشن شود گرد آمدند، و امير مؤمنان ٧ بآنان رو كرده فرمود: شما را بخدا سوگند هر كدام از شما حدّى اين چنين خدا بر او واجب كرده است در اين مورد شركت نكند زيرا حقّ خدا را نگيرد آن كس كه خداوند از او حقّى مانند آن طلبكار است، فرمود:
بخدا مردمى رفتند كه اكنون ندانستيم چه كسانى بودند، سپس با چهار سنگ او را سنگسار كرد.
شرح: «سعد بن طريف قاضى سنّى است و علماء رجال او را توثيق نكردهاند، و خبر دلالت دارد كه امام ٧ اقرار را موجب رجم دانست و مردى را به اقرار رجم كرد، با اينكه وى قبل از ثبوت حكم به اقرارش، بارها خود گفته بود: «طهّرني» كه اين اگر توبه صريح نباشد، لا اقلّ شبهه آن هست، و حدّ چه جلد باشد چه رجم قبل از توبه است، و اگر توبهاش قبل از ثبوت حكم باشد درء حدّ مىكند، چنان كه