مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٨٥
تعاليم و احكام مذهبى و ماوراى طبيعى بىنياز مىسازد.[١] بدين ترتيب اومانيسم و انديويدوآليسم به سكولاريسم منتهى شد.
راسيوناليسم (اصالت عقل): عقلانيت يا عقلگرايى يكى از اصول اساسى نظرى پيدايى و پايايى سكولاريسم به حساب مىآيد. عقلگرايى افراطى مزبوركه در تقابل با الهيات دگماتيك كليساى قرون وسطى در عصر روشنگرى شكل و نضج گرفت؛ آموزه دينى معاد و حيات اخروى و بهشت و سعادت ابدى در سراى ديگر را به گونهاى دنيوى تفسير كرد و بشريت را به سمت نوعى آخرتانديشى دنياپرستانه دعوت نمود.
عقلگرايى افراطى مزبور زمينهساز سكولاريزم شد زيرا دين نه تنها در سايه عقل بسندگى از صحنه اجتماع و سياست حذف گرديد، بلكه اصل حقانيت آن نيز از انديشه عقلى انسان به بوته فراموشى سپرده شد. دولت سكولار نيز بر همين مبنا تشكيل شد كه مبتنى بر جدايى دين از سياست و نفى مرجعيت دين در زندگى سياسى و اجتماعى و بر مبناى اعتقاد به استقلال عقل آدمى در شناخت پديدهها و مصالح سياسى است. از اين منظر، سياست دايره نفوذ عقل آدمى است پس سياست پديدهاى عقلانى و نه دينى است زيرا دين در آنجايى حضور و نفوذ دارد كه عقل به آن دسترسى نداشته باشد.
پلوراليسم (كثرتگرايى): پلوراليسم با سكولاريسم رابطه و تعاملى تنگاتنگ دارد و به صورت دو جانبه به يكديگر مىبالند. اين دو مرام، مبانى مشترك نظرى نيز دارند همچنانكه هر دو نيز از مؤلفههاى ليبراليسم محسوب مىگردند. دينى كه سكولار شده، به ديانت شخصى روى آورده و تجربه قلبى را مدار ديندارى قرار داده است، در واقع آگاهانه يا ناآگاهانه، تسليم مبناى نظرى و دينى پلوراليسم شده و گوهر دين را نه اعتقاد كه شريعت قلبى مىداند و به گونهاى انسانمدارانه، دنياگرايانه، نسبى، متغير، فردگرايانه و منفعتپرستانه آن را مىنگرد و تفسير به رأى مىكند.
گفتار دوم- انتقادات عمومى از دموكراسى
[١] - بهاء الدين پازارگاد، تاريخ فلسفه سياسى، ج ٢، تهران: كتابفروشى زوار، چاپ چهارم، ١٣٥٩، ص ٥٤٩.