مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٩٢
ليبراليسم براى از ميان برداشتن موانع سنتى و اعتقادات كليسايى به تبليغ ايدئولوژى خود پرداخت. در همين رابطه انقلابهايى در كشورهاى صنعتى به وجود آمد كه مهمترين آنها انقلابهاى انگلستان (١٦٦٠- ١٦٤٢)، آمريكا (١٧٧٦) و فرانسه (١٧٧٩) مىباشند.[١]
انديشههاى ليبرالى مبناى فلسفى و نظرى نظامهاى دموكراتيك غرب معاصر است. جوهر ليبراليسم، تفكيك حوزههاى دولت و جامعه، و تحديد قدرت دولت در مقابل حقوق فرد در جامعه است. ليبراليسم از آغاز به دنبال تعيين حوزه خصوصى (فردى، خانوادگى، اقتصادى) در مقابل اقتدار دولتى بوده است و بهعنوان ايدئولوژى سياسى، از حوزه جامعه مدنى در برابر اقتدار دولت و بنابراين از دولت مشروطه و مقيد به قانون و آزاديهاى فردى و حقوق مدنى، به ويژه مالكيت خصوصى، دفاع كرده است. ليبراليسم بر آزادى فردى و محدود كردن قدرت دولت تأكيد دارد، لذا با دخالت دولت در حوزه اقتصاد مخالف است.[٢]
ليبراليسم به لحاظ هستىشناسى بر اصالت فرد، يكتايى فرد، استقلال فرد و تقدم فرد بر جامعه و به لحاظ آموزهها و ارزشها بر آزادى فردى، حريم خصوصى، مدارا، حق جستجوى سعادت فردى و آزاديهاى اساسى (آزادى اجتماعات، انجمنها، اتحاديهو بيان) و از نظر نهادها و روشها بر حكومت محدود، حاكميت قانون، انتخابى بودن حكومت، پاسخگو بودن حكومت، تفكيك قوا، تضمين حقوق شهروندان در قانون و مالكيت خصوصى، تأكيد دارد.[٣]
مفهوم اصلى ايدئولوژى ليبراليسم، آزادى شهروندان در سايه حكومت محدود به قانون است. هدف اصلى ايدئولوژى ليبراليسم از آغاز پيدايش، مبارزه با قدرت مطلقه و خودكامه و خودسر بود. ليبراليسم نخست بر ضد حكومت مطلقه كليسا در غرب و سپس در مقابل حكومت شاهان مطلقه قد برافراشت. به جاى قدرت مطلقه، قدرت محدود و مشروط و به
[١] - صلاحى، ملكيحيى؛ همان، ص ١٢.
[٢] - بشيريه، حسين؛ ليبراليسم و محافظهكارى، تهران، نشر نى، ١٣٧٨، ص ١٢.
[٣] - پولادى، كمال؛ تاريخ انديشه سياسى در غرب: قرن بيستم، تهران، نشر مركز، ١٣٨٣، ص ٨٣.